معجزهء خاموش

Posted on: 8/20/2014 1:14:50 PM under Personal

پس از ۴ سال ، انتظار ها به پایان میرسد و در ۱۵ ژانویه ۲۰۰۹ 
آلبوم جدید داریوش ، به نام " معجزهء خاموش" به طور رسمی از طریق کمپانی " دی بی ام انترپرایز"، که داریوش خود تأسیس نموده، منتشر خواهد شد.
با توجه به اینکه گذری بر تاریخ هنر همیشه نشان از ضربه های متعددی دارد که یا به دلیل بی توجهی و برخورد ناکارآمد، و یا به دلیل عملکردهایی چون سانسورآثارهنری و فرهنگی ، و یا فیلترکردن تارنامه ها به هنر و هنرمندان وارد آمده، بخصوص در بخش موسیقی ، هنرمندان قربانی برخوردهای غیر اصولی دست اندرکاران هنری هم بوده اند، و همیشه شاهد به تاراج رفتن آثار خود بوده اند.
داریوش از معدود هنرمندانی است که همیشه در کارهای هنری و اجتماعی هدفمند بوده، و همواره آرمان خواهی او به منزله ملموس ساختن واقعیت زندگی برای دیگران بوده، این بار نیز با ارائهء آلبوم جدید خود " معجزهء خاموش" که بازتابی است از حقایق و عواطف ما ، در بیراهه ها، از واسطه ها گذشته ، و راهی را پیش گرفته است تا با مخاطبین خود مستقیم در رابطه باشد.
 

جوانان : از تولد " دی بی ام انترپرایز" برایمان بگو، و چرا ۴ سال طول کشید تا به دلتنگی دوستدارانت پایان دهی و با کمپانی خودت این آلبوم را ارائه دهی؟
داریوش : همانطور که اشاره کردید، سالیان مدیدی بود که در جو موجود در میان دست اندرکاران تکثیر و پخش همیشه به بخش بهره برداری مادی مسائل هنری توجه شده و بخش معنوی آن همیشه پایمال شده است. این بار سعی من بر این بود که با تأسیس دی بی ام انترپرایز موقعیتی را بوجود آورم تا بدون واسطه، حاصل بیش از ۳ سال تلاشم برای تهیهء این آلبوم را در اختیار دوستداران و طرفداران خود بگذارم. این بار ساختار این آلبوم را با تلفیقی از عاشقانه ها و نویدی از حقایق بوجود آوردم تا با الهام از پیام ها ، سفری به اعماق وجود ونگاهی به واقعیت ها کنیم، و از کوچه پس کوچه های تاریک زمانه به فردایی روشن برسیم، و فرصت های به تاراج رفته را خود دوباره بازسازی و بوجود آوریم.

جوانان : بر اساس مضامین و نام های ترانه ها میخواهم با تو صحبت کنم، چرا معجزهء خاموش ؟ چگونه ترانه های این آلبوم را دستچین کردی؟
 

داریوش : پیام نهفته در تک تک ترانه ها از قدرت، انگیزه و معجزهء خاموشی که در بند بند وجود همهء ماست میگوید.. پیام این آلبوم از آن معجزهء خاموشی سرچشمه میگیرد که اکثرأ یا از آن بی خبریم، و یا آن را نمی شناسیم. معجزه ای که آماده است تا جان گیرد و به ما انگیزه و توان برخاستن و آستین ها را بالا زدن دهد، و بجای زنده ماندن، زندگی کردن را به ما هدیه دهد.
بعنوان مثال ، شطرنج از جامعه ای میگوید که سالها در اختناق زندگی کرده است، جامعه ای که قدرت ها و توانایی های خود را فراموش کرده است. جامعه ای که در انزوا ، فراموش میکند که آزادی فردی خود را در گرو آزادی جمعی ببیند. این ترانه جامعه را دعوت به یک ایثار ملی ، یک گذشت ملی میکند و یادآور میشود که آزادی حق من نیست، آزادی حق تو نیست، آزادی حق ماست و ما میتوانیم در کنار هم به آن دست یابیم. ، این مائیم که یا میتوانیم بگذاریم به بازیمان بگیرند، یا ما خود نقش سازنده ای درآینده مان بازی کنیم. ما همان ملتی هستیم که اعلامیه حقوق بشر را به جهانیان هدیه کردیم، و این مائیم که میتوانیم با آگاهی از همین حقوق مهره های آینده مان را با دست های خود بچینیم و در بدست آوردن آزادی در کنار هم نقش سازنده ای ایفا کنیم. عشق به زندگی تنها در جامعه ای پرورش می یابد که در آن ۳ اصل امینت، عدالت و آزادی برقرار باشد. دسترسی به آزادی آسان نیست، و بها دارد، بیاییم افق دیدگاهمان را با امید توأم کنیم ، و بکوشیم تا با قدرتی که در ما نهفته است ، آسانش کنیم.

جوانان : پس پیام ترانهء تقویم هم در ادامهء شطرنج است؟
 

داریوش : دقیقآ، تقویم نگاهی است به تاریخ جامعه ای که خرافات و تعصب کورکورانه دست ها و چشمان آن را بسته ، ذهن ها را مغشوش کرده و قلب ها را تاریک کرده. اگر تعصب و توهم نقشی در شکل گرفتن عقیده داشته باشند، آزادی تفکر و عمل ، و در انتها آزادی های فردی را مختل میکنند، چرا که هستی ما در تفکر ما و در ذهن آزاد ماست. این ترانه شنونده را دعوت میکند تا ترس و غم را در فراسوی زمان جستجو نکنند و افق زندگی را به گونه ای دیگر ببیند:
باید جهان را تازه دید، رفت و به فرداها رسید
برای یک آغاز نو، نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم، باید گرفت از نو قلم 
دوباره خط زد و نوشت، از ابتدا قدم قدم
بی ترس دوزخ یا بهشت ، از زندگی باید نوشت...
 

به غیر از این هم چاره ای نداریم، درد در ماست، درمان نیز هم .
باید از اسارت در تارو پود روزمرگی گریخت و نمی بایست گذاشت تا سیستم ها ما را با کم رنگ کردن معنی عشق و انسانیت ، تک رو و منزوی کنند. فراموش نکنیم که همهء ما اول انسانیم و می بایست فارغ از هر گونه تعصب ، غبار خرافات را از اذهان بزداییم و با دیدگاهی بشردوستانه در کنار هم دنیا را بسازیم، نه با دنیا بسازیم.
ترانهء ساعت شوم هم لحظات تاریک تاریخ صد ساله مبارزات آزادیخواهانه سرزمین ما را مرور میکند. آنچه باعث تکرار مکررات، و در جا زدن ما شده را زیر سوال میبرد، اینکه چرا خود را معلق در گردش زمانه میبینیم ، و توان رسیدن به مقصد را در خود نمی بینیم. چرا باید تکرار تاریخ ما همیشه یا باطل و یا به صورت تراژدی باشد؟ آیا براستی اشکال از تکرار تاریخ است یا تکرار اشتباهات ؟ آیا ما با " تکرار تاریخ" یک سرزمین مواجهیم یا "تاریخ تکرار" آن ؟
خورشید تو کی برده و کی سایه اتو آتیش زده؟
که از پی این همه شب، شب رفته و شب اومده؟
مگه تو تقویم سکون، ستاره تو چاه کیه؟
سال روی شاخ چی و خندق سر راه کیه؟
بگو تو فال قهوه مون، عجوزه بد خواه کیه؟
 


در کنار آن، ترانه شبتاب ، واقعیت ها و حقایق را یادآور میشود، و از تک تک افراد جامعه دعوت میکند که از هر قومیت، جنسیت و فرهنگ، نخست به توانایی های خود پی ببریم، و از آن پلی ساخته تا در کنار هم از توانایی های فردی به توانایی های جمعی برسیم ، و فراموش نکنیم که این انرژی نهفته در وجود ماست که در تاریکی های زمانه میتواند راهگشای ما شود.
در این خواب بد بد، من و تو خوب خوبیم
من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم
نترس از این سیاهی، تو شبتابی مگه نه؟
نترس از مرگ دریا، خود آبی مگه نه؟
 

ترانهء دلتنگم هم ازسرگشتگی ها میگوید، از پریشانی هایی که مثل اختاپوس به روح و روان جامعهء ما حمله می کند، از انسانهایی که با درد ها در تنهایی خود دست به گریبانند و با دلتنگی ها شبانه روز زندگی میکنند. از تاریکی ها و ترس هایی که وجودمان را احاطه کرده ، از دست و پا زدن در فرعیات زندگی و غرق شدن در افکار و آوایی که از اعماق وجود مأیوس ما ، هر روز ما را از خود دورتر میکند. زمانیکه خود من در خلوت خود تلاش میکنم دلتنگی ها را التیام دهم، به این نکته می اندیشم که همانند روز و شب، همانند فصل ها، همانند دریایی که گاه آرام و گاه پرتلاطم می خروشد، وجود من نیز می بایست این فراز و نیشب ها، و جزر و مد ها را پذیرا باشد و با توجه به آنها با برقراری توازنی پیاپی آرامش را در زندگی برقرار سازم .
آه ، ای من جان خسته! 
عصیان فرو خفته!
انفجار پنهان و افسانهء ناگفته!
امروز که دلتنگم، ناگهانه طغیان کن!
شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن!
جوانان : این طور که به نظر میرسد، این آلبوم تلفیقی از عاشقانه ها و امیدهاست؟
 

داریوش : همینطور است، همیشه معتقدم هنر پلی است میان عقل و احساس ، سرچشمه ایست از نیازهای عاطفی و حیاتی و مرحمی است بر زخم های معنوی . به خود رسیدن ها ، گذشت ها و عشق را جوهر زندگی کردن هاست که به هستی معنا می بخشد و انگیزهء زندگی کردن را در ما زنده نگاه میدارد. ترانهء همدرد را در پاریس خواندم وآن را به همسرم هدیه کردم، آواز پری ها و تصویر رویا هم در همین مسیر یادآورعظمت قدرت عشق و ایثاری است که امید است در وجود تک تک ما همیشه زنده بماند.
ودر انتها، همانطور که ترانهء گل بیتا را به دخترم هدیه کردم ، ترانهء راهی را هم به نیت پسرم میلاد اجرا کردم. من از فرزندانم آرامش و صبوری را آموختم و همیشه سعی بر این دارم که در کنار آموزش تجربیات زندگی ، به آنها گوش بدهم. تجربه بهترین آموزگار است، به شرطی که ما هم دانش آموز خوبی باشیم . ترانهء گل بیتا نگاهی به پدری است با دخترش از زندگی و جهان هستی میگوید، از تناقض ها و حقایق تلخ و شیرین زندگی میگوید:
لالا لالا گل خوش رنگ بیتا
لالایی کن رو باله شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینهء من
که شب رد شه دوباره از سر ما
کنار کوزهء سبزینه وآب
به فکر کفترآتیش به پر باش... 
هدف از ترانهء راهی هم سخنی با فرزندم در رابطه با شناخت او ازپدرش بود.
 

جوانان : راز بقای موسیقی ایران و آیندهء هنر ایرانی در دست کیست؟
داریوش : در دست من، در دست تو، در دست ماست. همیشه گفته اند که آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز میشود، و آنجا که طبیعت توقف میکند، هنر آغاز میشود. هنر همیشه با مردم بوده و مخاطب آن هم همیشه مردم. در تمامی مراحل تاریخی، هنر، در ابعادی مختلف ، از نقاشی ، شعر و موسیقی ، تا تأتر و سینما، هنر به نوعی نقشی تعیین کننده در تغییر و تحولات تاریخی داشته است، و هنرمندان همیشه نقش کلیدی در جامعه داشتند. برای لحظه ای مجسم کنید که ایرانیان دسترسی به موسیقی، نقاشی و شعر نداشتند، چگونه میتوانستیم با فقدان این غذای روح زندگی کنیم ؟ چه پدیده ای را میتوانستیم جایگزین این هنرها کنیم تا مرحمی بر زخم های ما شوند؟ آیا هنر تنها مرهم، همدم و یار راه ما نبوده ؟ آیا هنر تنها راه خود درمانی و تسکین ما نبوده ؟ جامعه ء هنری ما جامعه ای زخمی و ستم دیده ایست و راز بقای آیندهء هنر در دست مردم، و در کل جامعه و مسئولینی است که با پاسداری از حقوق هنرمندان و ارج نهادن به آثار هنری ، به رشد و تحول و پایداری هنر زندگی میبخشند. بیاییم مرهمی بر زخم های این مرهم باشیم.