Didaar Dar Ghorbat, a documentary

Posted on: 9/2/2014 10:28:44 AM under Personal 
 
As one of the busiest artists, Dariush spends many days traveling and performing in concerts throughout the world. 
Many times this includes long trips from home to cities where his fans also travel to see him. 
This summer Ali Rafiei captured a day in Dariush's life when he visited Antalya. 
This documentary shows moments from Dariush's travels, his preparations, and the way he connects with his fans.


 
 

از خود و با خود بیگانگی‌ ما

Posted on: 8/24/2014 4:19:03 PM under Personal 
 
دست هایمان را بستند
مهر سکوت بر لب هایمان زدند

نگرش‌مان را مسموم کردند

اما دردهایمان را ندید‌ند... نشنیدند!

بیاییم نگرش‌مان را سم زدایی کنیم

دردهایمان را فریاد زنیم و چاره اش را اندیشه کنیم

چرا که درد از بی‌ اندیشگی‌ست



همیشه فکر می‌کردم که این "از خود" و "با خود" بیگانگی‌ ما چه نقش عظیمی در سرنوشت تاریخ سرزمینمان داشته و شاید به همین دلیل است که کمتر سرزمینی به اندازه ی خاک ایران تجزیه شده است. من به شخصه معتقدم ما گرفتار بیماری تکرار هستیم چرا که مروری بر تاریخ این مرز و بوم نشان میدهد که ما تاریخ را به کرات تکرار کرده ایم. به نوعی گرفتار بیماری تکرار تاریخ بودیم و همچنان هستیم. اگر چنین نبود چرا وقتی‌ عهدنامه ترکمنچای لغو شد، به دنبال باز پس گرفتن ایروان و نخجوان نبوده ایم؟ چرا هنوز ارمنستان بخشی از خاک سرزمینمان نیست؟ چرا نباید هفده شهر قفقاز به خاک سرزمینمان بازگردانده شود؟

همیشه گفته اند کسی‌ که خواب است را میتوان بیدار کرد، اما کسی‌ که خودش را به خواب زده است را هرگز نمی‌توان بیدار کرد. به راستی‌ چه کسی‌ می‌خواهد و می‌تواند که ما را از خواب ۲۵۰۰ ساله مان بیدار کند؟ به ما گفتند کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم! حال اگر کوروش سر از خاک بیرون آورد، چه بگوییمش که با ایرانش چه کردیم؟! که با سرنوشت این سرزمین پر افتخار چه کردیم؟! چه زیبا گفت روانشاد بانو سیمین بهبهانی که " دارا جهان ندارد... سارا زبان ندارد... هرگز نخواب کوروش..." آیا به راستی‌ کسی‌ غیر از خود ما میتواند به فریادمان برسد؟

فکر می‌کنم دیگر زمان آن رسیده که از این خواب بیدار شویم و در کنار یکدیگر نه با عقایدمان بلکه با قلب‌هایمان یکصدا فریاد همبستگی‌ سر آریم و به یاری ایرانمان بشتابیم... دیگر زمان آن فرا رسیده است که چشم باز کنیم و به ریشه یابی‌ مشکلات بپردازیم چرا که ریشه یابی‌ مسائل همان اندازه مهم است که ریشه کن کردن آن... که اگر هر کدام از ما مشکلات را ریشه یابی‌ و ریشه کن کنیم از بیماری تکرار خود و تکرار تاریخ، جان سالم به در می‌بریم... بیاییم فقط جامعه شناس نباشیم بلکه جامعه ساز باشیم، جامعه یعنی‌ مجموعه یی از من و ما... پس از خود شروع کنیم تا بتوانیم به جامعه ای سالم برسیم. 

به قول آلبر کامو "اگر کفشت پایت را می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد را به پایت تحمیل کردی، دیگر در مورد آزادی شعار نده!". چه خوب است که یاد بگیریم آزادی را از قالب شعاری به عمل تبدیل کنیم و هراسی از قضاوت دیگران نداشته باشیم تا بتوانیم به دردها، زخم‌ها، و دلمشغولی‌های خود و دیگران، بخصوص قشر جوان مملکتمان گوش جان بسپاریم، چرا که این جوانان آینده سازان فردا هستند و چشم امید این مرز و بوم. یاد بگیریم که با زبان عشق و حمایت مرهمی باشیم بر روی درد، چرا که مهمترین و ریشه ای‌ترین مصونیت انسان در مقابل مشکلات، مصونیت از طریق عشق است.

میدانم اکثر ما یاد گرفتیم که در گذر عمر دیوارهای بلندی اطراف روحمان بسازیم که از هر گزندی در امان باشیم تا به موفقیت برسیم، و به همین دلیل است که به دلیل حضور این دیوارها گرفتار خود مشغولی‌ شده ایم. بیاییم این دیوارهای سرد و سنگی‌ که ما را از انسانیت دور می‌کند خراب کنیم و اجازه دهیم نیازهای قلبمان از هم تغذیه کند. چرا که معتقدم امید رهایی نیست وقتی‌ هر کس دیواری به دور خود کشیده است.

همیشه گفته‌ام حق دادنی نیست، حق گرفتنیست و امروز برای گرفتن حق آزادی‌مان که حق مسلّم ماست باید دست در دست هم نهیم و با پیوستگی و همبستگی‌ به مبارزه با پلیدی بپردازیم. شرط اصلی‌ این مبارزه داشتن سلامت جسم و روح است. مبارزه‌ای برای از انکار به شفافیت و از کتمان به قبول واقعیت رسیدن. مبارزه‌ای برای آگاه شدن و آگاهی‌ دادن. مبارزه‌ای برای از "من" به "ما" رسیدن...

من از خودم ۱۴ سال پیش شروع کردم و از دنیای آلوده ی اعتیاد به پذیرش بیماری و درمان آن پرداختم. در تمام این سالها سعی‌ کردم هر چند کوچک اما خالصانه و عاشقانه به یاری بیماران گرفتار در بند اعتیاد برسم... از قدیم گفته اند پیشگیری بهتر از درمان است وبه همین دلیل با کمک یارانم در بنیاد آینه برای آگاهی‌ رسانی در مورد معضلات جامعه از جمله اعتیاد (بیماری تکرار)، که معتقدم مادر همه این بیماریهاست، تلاش می‌کنیم. امروز وقت آن رسیده که یک بار دیگر از همه شما عزیزان بخواهم که به یاری هم به "ما" شدن برسیم و کمک کنیم تا جامعه یی سالم داشته باشیم.



داریوش اقبالی


 
 

یا راهی بیابیم ، یا راهی بسازیم

Posted on: 8/20/2014 1:47:00 PM under Personal 
 
این متن نامه ای خطاب به اعضای گروه فیس بوک به نام "هواداران داریوش " است

با سلام
آمدم جواب سوال اولتون رو بدم ، بعد دیدم یه عمری همش منم که دارم جواب میدم ، تصمیم گرفتم قبل از اینکه باز جوابگو باشم ، این بار من سوالامو با شما مطرح کنم ، چرا که به کار تیمی معتقدم و مکمل هم بودن برام ارزش داره. اظهار محبت و لطف همه عزیزان برام بسیار زیبا و باشکوهه ، اما چون هدف من از روز اول فقط زنده بودن نبوده ، زندگی کردن بوده و معنی زندگی کردن رو هم نه در مهم بودن بلکه در مفید بودن میدونم ، امروز میخوام از کلام بگذریم و به عمل برسیم، ، امروز میخوام ببینم اگه واقعأ طرفدارید ، شما چه پیامی دارید، میخوام از ابراز احساس به ابراز حضور، به ابراز راهکار، به راهکاری برای مرهم گذاری برسیم. 
پیام من در تمام مراحل زندگی تا به امروز فقط گوش دادنی نبوده و نیست ، اگر امروز بعد از بیش از ۴۰ سال هنوز همون پیام ها رو باید تکرار کنم به این خاطره که اکثرأ پیام هامو فقط گوش دادن، حتی نشنیدن!!!
پس قبل از اینکه به سوالهای شما ها برسیم ، اول میخوام جواب شما ها رو به سوالاتی که اینجا مطرح کردم بدونم، میخوام بدونم زندگی و اونچه دور و برتون میگذره و دنیای این روزای ما به شما چی یاد داده، شما با من اگر میدونید کجا ایستادید ، بهتره منم بدونم با طرفدارانم کجا ایستاده ام:

یا راهی بیابیم ، یا راهی بسازیم...

چرا همیشه بجای ساختن و اتحاد فقط سوزاندن و توطئه رو در سر می پرورانیم؟
چرا پیشرفت رو در تخریب دیگری و نه در پشتکار و ترقی خود باید دید؟
چرا حق زندگیمون رو فقط با سلب کردن حق دیگری میخواهیم بدست بیاریم؟
چرا باید همیشه گرگ درون رو پروراند و از کینه جان گرفت؟

امروز که نه در سرزمینی آزاد ، نه با روحیه ای آزاد و نه با تفکری آزاد زندگی میکنیم ، چه گزینه هایی پیش رو داریم؟ آیا فکر نمیکنید که به جای دلمشغولی در رابطه با جهان برون و جای شایعه پردازی، قرض ورزی و تخریب، میبایست جهان درونمون را با آموختن عمیق تر، وسیع تر و قدرتمندتر کنیم، تا سنگینی سرنوشتی که خود را در مقابلش ناتوان می بینیم کمرمان را نشکند؟
آیا فکر نمیکنید که باید یک قرارداد جدید با دنیا و زندگی و خود ببندیم؟ تا ظلمت ابدی و زندان آشیانه نباشد ؟ تا روزمرگی روزمره و زجر دائمی نباشد؟
آیا فکر نمیکنید که زمان زمان بازگشت به نقطه آغاز است؟ به نقطه عطف اشتباه ؟ همان نقطه ای که سر آغاز دور افتادن ما از خویشتن خویش و یکدیگر بود؟ 
آیا فکر نمیکنید زمان آن رسیده که به جای پاک کردن صورت مسئله و حقیقت گریزی و حقیقت ستیزی، ریشه درد رو نه نگاه بلکه ببینیم ، مشکلات را نه تماشا بلکه گره گشا باشیم ؟ درد اصلی را نه انکار بلکه صادقانه قبول کنیم ؟
تا کی باید به فکر حادثه بود؟ تا کی باید در انتظار معجزه بود؟
چرا باید شبانه روز به آینده ای هولناک و زندگی در لب پرتگاه چشم دوخت ؟ چرا باید هر لحظه رو در خطر سقوط زندگی کرد؟
طولانی ترین سفرها با یک قدم آغاز میشود، آن قدم را باید کی برداره ؟ باید کی برداشت؟ با کی برداشت؟ 
اگر آزادی رو حق خود میدانیم، چه فرقی میکند که کی هستیم و چی هستیم واز کجا آمده ایم ؟ آیا همین بس نیست که دیگر نمیخواهیم زجر بکشیم، دیگر نمیخواهیم قربانی باشیم، دیگر نمیخواهیم سرخورده و مظلوم باشیم؟
اگر شهامت آرزوی آزادی را داریم چگونه میتوانیم شهامت جنگیدن برای آن را هم بدست آوریم؟ چه اتفاقی باید بیافتد که نیافتاده ؟
از دیدگاه من ما رهگذاران عمر در دیاری روشن و تاریک باید برای یک بار هم که شده رنج ها را بایگانی کنیم، دردها را بنزین حرکت و زخم ها را سپر... 
همه کارتن خوابیم، بعضی ها در خانه خود و بعضی ها در کوچه پس کوچه ها، بعضی ها در سرزمین خود و بعضی در غربت... 
آیا فکر نمیکنید اینکه چرا کارتن خوابیم مهمه و نه اینکه کجا کارتن خوابیم؟ 
چرا همیشه میزان خط فقر مهم بوده و نه خود فقر ؟ چرا باید به جای نان ، خشم فرو خوریم و به جای عشق، ظلم را بپرورانیم و به جای آرامش، زجر را هر شب در آغوش بگیریم؟
مشکلات همیشه بودند و هستند و خواهند بود . آیا فکر نمیکنید که برای رسیدن باید همیشه تلاش کرد، باید همیشه جنگید، باید همیشه یا راهی ساخت یا راهی یافت ؟ 
میگویند خوشبختی فاصله میان یک شکست تا شکست دیگر است. بیاییم پرده های فریب و انکار رو کنار بزنیم ، و مانند آینه ای شفاف، بی نقاب ، بی دروغ و بی ریا قبول کنیم که صدای حقایق برای بسیاری هولناک و سرسام آوره است ، اما آیا فکر نمیکنید که زمان آن رسیده که در ورای همه دردها، تنهایی ها، خستگی ها و زخم ها زندگی را باید همین امروز و همین حالا آغازکرد و اگر الان نه پس کی؟
زور همیشه اسلحه انسان های ناتوان بوده، معتقدم باید از ناتوانی آنها توان گرفت و باید هر تغییر و تحولی که برای آنها آرزو میکنیم را اول در خود بوجود آوریم . زندگی با شما و در کنار شما عزیزان به من آموخته که باید چراغ رابطه ها، تبادل نظر و همیاری با یکدیگر را روشن کنیم و به "نتوانستن ها" پایان دهیم و قبول کنیم زندگی جبر نیست ، زندگی ضرب و شتم نیست ، زندگی تقسیم خوبی ها و محبت هاست، زندگی تفریق نیست، زندگی جمعی از یاران، همدردان، همدلان و همزبانانیست که با عشق بلاعوض غذای روح یکدیگر و مرهم گذار یکدیگرند.
من امروز آموخته ام که به گفته دکتر فرانکل قدرت از ناتوانی سرچشمه میگیرد و به جای اینکه بگذاریم آتش درد ها، نا امیدی ها، رنج ها و ظلم ما را به خاکستر تبدیل کند ، می بایست از گرمای آن آتش نیرو بگیریم و از آن بعنوان بنزین حرکتی بسوی رهایی استفاده کنیم. 
باید از صفر شروع کنیم، از همون کوچه خاکی، از همون کوچه بن بست، از همان حس غریب تنهایی و ترس، از همان لحظه های آغازین که راه رفتن را آموختیم، اما این بار به جای اینکه خودمان را وادار کنیم که کاری کنیم ، بیاییم کارهایی که در این یک قرن ما رو به بیراهه برده رو انجام ندیم. بیاییم راهی بیابیم که به جای یک قرن پیرتر شدن، یک قرن بزرگتر شویم ، یک قرن با تجربه تر و آگاه تر شویم.
اگر صادقانه قبول کنیم و اعتراف کنیم که انکار اشتباهات تدارک خاموش تکرار آنهاست، اگر صادقانه قبول کنیم که هدف همواره از ما دور شده ، پس قدم بعدی اندیشیدن و شناختن کارهایی است که نباید انجام بدیم. حالا اگر این چنین اندیشیدن شد قرار ما ، صورت مسئله شما چیست ؟ راهکار شما چیست ؟ درد اصلی از چه سرچشمه میگیرد؟ چگونه میتوان جلوی تاراج رو گرفت؟ آیا واقعأ میخواهیم راهی پیدا کنیم و یا اینکه راهی بسازیم؟
۱. دیدگاه شما در مورد این مسائل چیه؟
۲. مشکل جامعه ما رو در چی می بینید؟
۳. مقصر رو چی و یا کی میدونید؟
۴. راهکاری که به نظر شما کارسازه چیه؟


 
 

در این خواب بدِ بد ، من و تو خوبِ خوبیم

Posted on: 8/20/2014 1:42:46 PM under Personal 
 
زندگی حضور می خواد، مگه نه؟
همه به فکر زنده ماندن هستیم ، اما زندگی کردن نه !!!
تا کی باید پشت سر جهنم باشه و روبرو قتلگاه آدم؟
اینکه ما اینقدر می دویم ودغدغه داریم برای چیه؟
میدونیم که برای رسیدن باید رفت ، اما تا زمانیکه ترس رفتن تو تنمونه و وحشت موندن تو دلمون فقط درجا خواهیم زد، مگه نه؟
باید در این مقطع از تاریخ، در این مقطع از زندگی لحظه ای بایستیم و از خودمون بپرسیم: من چه می خواهم؟ برای چی اینگونه آشفته رهسپارم؟ به کجا ؟ 
درسته که حضور حق ماست ، 
اما بیاییم واقعأ ببینیم چرا اینکه میگن از ما هم هست که بر ماست حقیقت داره؟
آیا بغیر از اینه که ما سالهاست با یک بیماری تاریخی فرهنگی زندگی میکنیم؟
من معتقدم که همانطور که برای هر آسیبی قدم اول ریشه یابی ماهیت اون آسیبه ، قدم اول ریشه یابی این آسیب فرهنگی یا همون بیماری فرهنگی ما هم باید شناخت و قبول وجود این بیماری باشه ، به همین دلیل هم قدم اول سم زدایی جامعه از این بیماری فرهنگی رو به این صورت پیشنهاد میکنم که :
ما اقرار کردیم که در مقابل بیماری تاریخی فرهنگی مان شکست خوردیم ، و این بیماری تکرار و انکار زندگی ما و جامعه ما رو غیر قابل کنترل کرده است.
چند قرن باید بگذره، چند نسل باید نابود بشه تا به این نتیجه برسیم که ناجی در راه نیست و ریشه کنی این بیماری باید به دست خود ما انجام بشه ؟
بیاییم از خودمون بپرسیم : من کی ام؟ فریاد فکر من چیه؟ ما کی هستیم؟ 
بیاییم در خلوت خودمون کمی سکوت کنیم و بدنبال جواب این سوالها بگردیم ، بیاییم کمی زباله های ذهنمون رو دور بریزیم و بزاریم ذهنمون روزهای زندگیمون، تاریخمون و فرهنگ مون و یا هر آنچه برامون زشت و زیبا، با ارزش و وحشتناک ، دردآور و محترمه رو ورق بزنه و بعد از اینکه قبار تمامی آنچه بر ما گذشته ، از تلخی ها،شکست ها،کابوس ها تا شادی ها، موفقیت ها و زیبایی ها خوابید، ببینیم چرا از خویشتن خویش، از اصل خودمون جدا شدیم و دور افتادیم...
اگر گذشتمون رو نشناسیم و نفهمیم، اگر بدون تعصب اعتقاداتی رو که نسل به نسل به ما تزریق شده رو زیر سوال نبریم ، اگر در زندانی که اسمش را زندگی گذاشتیم با عینک توهم به حقایق امروز و حال مان نگاه کنیم ، ما در تبعید و هموطنانمان در داخل زندگی رو با روزمرگی سپری کردیم، مگه نه؟
شکی نیست که همه فرهنگ ها ، درکنارنکات مثبت و افتخار آمیزشان ، زوایای تاریک و ضعیف هم دارند. اما آیا فکر نمیکنید که یک فرهنگ غنی و پویا فرهنگی است که توانایی سم زدایی مشکلات و نواقص و ضعف های اخلاقی و رفتاری خودش را باید بی تعصب داشته باشد؟
عجیبه که ما انسان ها از روی ترس هم شده سالی یک بار برای تن درمانی به سراغ پزشک میریم ، اما برای روان درمانی و فرهنگ درمانی نه!!!
واقعأ چقدر در قبال ترمیم و سم زدایی فرهنگ مون احساس مسئولیت میکنیم ؟
کاش می تونستیم خودمون رو از پس نقاب یک عمر انکار ببینیم ، از پس این همه باید ونبایدها ، این همه قانون و تأیین و تکلیفی که برای مهار جسم و روح و تفکر ما دیگران برامون تصویب کردن و ما کورکورانه پذیرفتیم.
از پس این همه درهای بسته ، از پس حکم تکراری تاریخی، بیاییم ببینیم چه جوری میتونیم بجای قربانی عکس العمل ها بودن، خودمون دست بکار بشیم ؟ 
کاش میدونستیم که بد بختی و شکست فقط یک مرحله هستند و نه جزئی از سرنوشت من و تو...
همه میگن فرهنگ ما فرهنگ تملق و چاپلوسی و بت ساختن هاست ، چرا؟
همه میگن فرهنگ ما فرهنگ نا آگاهی از تاریخ تمدنی ِ که بهش می بالیم، چرا؟
همه میگن فرهنگ ما فرهنگ غرور و دروغ و تقلب و دورویی و منیت و خودپسندی و خود بزرگ بینی، چرا؟
همه میگن همیشه حسادت قطب نمای ما و خود محوری عصای دستمونه، چرا؟
آیا اگر تا امروز تکرار و انکار ما رو بر باد داده، نباید برای نه فقط ساختن بلکه نجات فرداهامون از اشتباهات تاریخیمون بیاموزیم؟
چرا همیشه از بودن گله مندیم و همیشه اندیشه فرار در سر داریم؟ فرار از خونه، فرار از مدرسه ، فرار از دیار، اما هر چه بدویم از خودمون که نمیتونیم فرار کنیم ؟ همه که نمی تونن فرار کنند، زندگی که نمیشه همیشه فرار باشه ؟ 
پس باید ماند، مگه نه؟ 
همیشه که نمیشه خودمون رو قربانی شرایط بدونیم ، همیشه که نمیشه صورت مسئله رو پاک کرد، همیشه که نمیشه در تکرار مکررات غرق شد، همیشه که نمیشه مرداب بود ، زمان زمانه جاری شدنه ، مگه نه؟
کارمون شده قضاوت در باره خوبی وبدی دیگران، یک بار هم بیاییم خوبی و بدی های خودمون رو زیره ذره بین ببریم، یک بار هم بیاییم با شهامت روبروی آینه بشینیم و چهره مون رو از داخل تماشا کنیم و خودمون رو بدون سانسور کالبد شکافی کنیم.
هیچکس به اندازه خود ما ، ما رو به بیراهه نبرده، مگه نه؟
چرا ما همیشه حقیقت رو گم میکنیم؟ 
یک بار هم بیاییم انکار رو گم کنیم، یک بار هم بیاییم نا آگاهی رو گم کنیم، یک بار هم بیاییم بی تفاوتی رو گم کنیم، یک بار هم بیاییم ترس و توهم رو گم کنیم، یک بار هم بیاییم عیب هامون رو گم کنیم ، یک بار هم بیاییم منیت ها رو گم کنیم... 
یک بار هم بیاییم از داستان ها و حدیث ها و قصه ها بگذریم و این نادیده شدن و نادیده بودن و گمراهی تاریخی مون رو رها کنیم و حقیقت ما بودن رو خودمون کشف کنیم.
یک بار هم بیاییم قبول کنیم که از ماست که با حضور من، حضور تو ، حضور اندیشه هامون، حضور توانایی هامون، امروز درهر جا و در هر طبقه ای از جامعه، یاد بگیریم که همه جامعه شایسته ولایق عشق، آرامش، آسایش و آزادیه، و بیاییم یاد بگیریم که ارزنده ترین بخش بودن نه فقط مهم بودنه ، بلکه مفید بودن ماست، برای بقای امروز و فردامون ، برای جامعه مون و برای نسل آینده...
مگه نه؟
خوشحال میشم در این رابطه دید گاه شما عزیزان و راهکارهای پیشنهادیتون رو بدونم.


 
 

آگاهى كلید رهایى از آسیب‌هاست

Posted on: 8/20/2014 1:28:10 PM under Personal 
 
اعتیاد از جمله آسیب‌هاى اجتماعى‌ است که کشور ما ایران را در گرداب خود فرو می‌برد و میلیون‌ها نفر از شهروندان ایرانی بطور مستقیم یا غیر مستقیم با آن دست به گریبانند. این آسیب‌هاى اجتماعى ریشه و دلایل گوناگونی دارد و به‌دلیل سود سرشاری که قاچاق و توزیع انواع گوناگون آن برای سوداگران مرگ دارد، نحوه‌ی برخورد با آن نیز قابل تعمق و بررسی‌ست. اما گروه‌های مردمی و فعالین اجتماعی و حقوق‌بشری نیز به نوبه خود برای مقابله با شرایط بوجود آمدن و رشد این پدیده، در تلاش‌اند. ازجمله سازمان‌‌های مردمی‌ِ فعال در این زمینه، بنیاد آینه (بهبودى) است که با تلاش داریوش اقبالی، هنرمند و فعال اجتماعى و حقوق‌بشر، تأسیس شده و سال‌هاست که با روش‌های علمی به بهبودی بیماران آلوده به اعتیاد کمک می‌کند. برای آشنایی بیشتر خوانندگان ایران امروز با این بنیاد با داریوش اقبالی گفتگویی انجام داده‌ایم و از وی که در کنار فعالیت‌های هنری‌اش، به روشنگری و آگاهی دادن به نسل جوان در رابطه با خطرات اعتیاد و راهنمایی بیماران برای برون‌رفت از این بیماری، تلاش می‌کند. باشد که این گفتگو نیز، در شرایط خطیر فعلی که نسل جوان، آگاه و خشونت‌پرهیز امروز، به دنبال راهی بسوی آینده است، راه‌گشا باشد.

جناب داریوش اقبالى، ضمن سپاس از اینكه دعوت ما را پذیرفتید، هر چند نام "آینه" نامى بسیار آشناست؛ اما مى‌خواستم در ابتدا بطور اختصار درباره دلائل پایه گذارى و اهداف بنیاد آینه بفرمائید:
مشغولیات من امروز در كنار فعالیت‌هاى هنرى، كه این بخش نیز گام‌هاى خود را در مسیر انعكاس طنین و فریاد هموطنانم برمی‌دارد، اینروزها معطوف شده به اهداف بنیاد آینه، بنیادى كه براى آگاهى رسانى و یارى به جامعه زخمى ایرانى پایه‌گذارى شده است. بنیانگذارى این سازمان بازتابى است از هدف من كه سال‌ها بود بدنبال مرحمى عملى بر زخم‌هاى جامعه‌ی در آتش نشسته‌ی هموطنانم بودم. بشر دوستى را در عمل زیبا می‌بینم و قدرت عشق را در لمس و بازگو كردن دردها و پیدا كردن راهكارهایى براى مرحم بودن و برآورد نیازهاى جامعه. در این بخش از زندگى دوست می‌دارم صدا و انرژى‌ام را تبدیل به وسیله‌اى براى مبارزه با آسیب‌هاى اجتماعى كه هموطنانم در سراسر دنیا با آنها دست و پنجه نرم می‌كنند كرده و نه فقط پیام آور، بلكه قاصد راه حلى براى دستیابى به بهبودى، آزادى، عشق و صلح براى آنان باشم. تلاش من این بوده كه بنیاد آینه حامى حقوق انسانى هموطنانم باشد. از سرآغاز پایه گذارى بنیاد تا كنون كوشیدم تا تمام تجربه و امید خود را بیشتر از یك پیام مبدل به روزنه‌ی امیدى بنام "بنیاد آینه" كنم و وقت و انرژى خود را عاشقانه صرف این هدف می‌كنم. از كارهاى فنى تا تهیه برنامه‌هاى آموزشى تلویزیونى و سمینارهاى آگاهى دهنده و رایگان بنیاد آینه تا برنامه ریزى گردهمایى راهیان دنیاى بهبودى در سراسر اروپا، تا ارائه‌ی تارنما‌هاى آموزشى مثل بهبودى و بهبودى‌چت براى گسترده كردن كانال‌هایى آگاهى دهنده و سهولت دستیابى به اطلاعاتى كه در مسیر بهبود جامعه تهیه می‌شوند. خلأ آگاهى‌هاى لازم بخصوص در رابطه با آسیب‌هایى كه با پیشگیرى صحیح می‌توان تخریب آنها را كاملأ كنترل كرد باعث شد كه بدنبال رهكارهایى باشم كه در اطلاعات لازم را به هر وسیله‌ی موجود در اختیار هموطنانم بگذارم. قدرت آگاهى را بیكران مى‌دانم و معتقدم آگاهى كلید رهایى از آسیب‌هاست.
Bههبوودی۰۲ (۱).جپگ

نقش بیمارى اعتیاد را در رشد دیگر آسیب‌هاى اجتماعى چگونه مى‌بینید، و آیا آمار مشخصى از بیمارى اعتیاد در ایران وجود دارد؟
سال گذشته، در سمینار بنیاد آینه در دانشگاه یوسى ال‌اى یادآور شدم كه تحقیقات و بررسى‌هاى علمى در سراسر جهان ثابت كرده‌اند كه رشد آسیب‌هاى اجتماعى به موازات رشد نقض حقوق بشر پیش می‌رود. از آنجایى كه نقض حقوق بشر سال‌هاست در ایران در حال رشد است و امروز شاهدیم كه به اوج خود رسیده، از آنجا كه معتقدم بیمارى اعتیاد مادر آسیب‌هاى اجتماعى است، شكى نیست كه بیمارى اعتیاد نقش بزرگى در گسترش دیگر آسیب‌هاى اجتماعى ایفا می‌كند، آسیب‌هایى همچون معضل كودكان كار و خیابان، پناهندگان بى پناه، آمار خشونت، رشد بیمارى ایدز و آمار فقر و دیگر آسیب‌هاى اجتماعى كه موزیانه و موریانه وار هستى بخصوص آینده سازان ما را نابود می‌كنند. 
متأسفانه در سال‌هاى اخیر نه تنها آمار اعتیاد رو به افزایش بوده، بلكه روند این بیمارى رو به مصرف مواد مخدر صنعتى و یا شیمیایى بوده، موادى كه قدرت تخریبى بى نهایت وسیع و به مراتب كشنده تراز مواد مخدر سنتى مى‌باشند. امروز آمار و اخبار موجود حاكى از آن است كه نه تنها سن مصرف كنندگان كاهش یافته، بلكه سهولت دسترسى به این گونه مواد و فقدان پیشگیرى صحیح بخصوص در سطح مدارس و اجتماع، به نسل كشى آنها افزوده است. مسئولیت ناپذیرى مسئولین، دركنار دروغ و انكار حقایق و واقعیت‌ها، كه همه خوراك جمهورى اسلامى مى‌باشند، تخریب آسیب‌ها را تشدید كرده و مى‌كند. گروه دیگرى از هموطنان دردمند ما كه باز بدلیل فقدان آزادى‌هاى فردى به اقصا نقاط جهان فرار می‌كنند، پناهندگان ایرانى هستند كه با معضلات خاص خود، منجمله بیمارى اعتیاد، دست و پنجه نرم می‌كنند. مرورى بر خبرهاى موجود در این زمینه ما را با خبرى دردناك و بسیار تلخ روبرو می‌كند كه طبق بررسى و تحقیقات صندوق بین‌المللى مهاجرت، ایرانیان رتبه‌ی نخست فرار مغزها را در جهان دارند و اعلام می‌كنند كه مهمترین عوامل فرار، نبود شرایط مساعد اجتماعى و بیكارى در جوانان مى‌باشد.
زمانیكه علم ثابت كرده كه آمار راهگشاى حركتى سازنده در مسیر ترمیم و پیشگیرى از آسیب‌هاى اجتماعى مى‌باشند، در سرزمین ما نه تنها آمار ضد و نقیض است، بلكه در بسیارى موارد اصلأ آمارى موجود نیست، چون جمهورى اسلامى اهمیتى به آمار و مستحكم كردن پایه‌هاى اساسى یك برخورد اصولى براى ریشه كن كردن آسیب‌ها نمى‌دهد. زمانى از اینكه رشد معتادین ۳ برابر رشد جمعیت است می‌شنیدیم، و بعد در رسانه‌اى دیگر فرمانده نیروى انتظامى ایران آمار معتادین دائمى را یك میلیون و دویست هزارنفر و معتادین تفننى را هفتصد هزار نفر اعلام می‌كند، در صورتیكه در مصاحبه با پایگاه خبرى دیگرى اعلام می‌دارد كه ۱۵ میلیون نفر در ایران در معرض خطر بیمارى اعتیاد هستند. این درحالى است كه احمدى نژاد سال گذشته اعلام می‌كند كه حداكثر تعداد معتادین در كشور زیر ششصد هزار نفر است، در حالیكه در رسانه‌اى دیگر صحبت از ۴۵ میلیون ایرانى كه با بیمارى اعتیاد دست و پنجه نرم می‌كنند سخن می‌گوید. مرورى بر اینگونه آمار و آخرین خبرها، از موقعیت وخیم و مرگبار آسیب‌ها گویای این حقیقت تلخ است كه در سرزمین ما هیچ چیز مثل جان آدمى ارزان نیست. بعنوان مثال در یكى از تارنما‌هاى خبرى می‌خوانیم كه توزیع سرنگ رایگان در زندان‌ها از نوامبر سال گذشته قطع شده است. این در حالى است كه آمار مبتلایان به بیمارى ایدز در زندان‌ها به مراتب بالاتر است و هویت مرگبار بیمارى ایدز در دنیا بر هیچكس پوشیده نیست و یا اینكه تارنما‌ی ایران امروز از شبیخون اعتیاد به مدارس بى پناه می‌نویسد، این در حالى است كه این بیمارى در سرزمین ما درحال نسل كشى است و به كررات ثابت شده كه پیشگیرى با صرفه‌ترین راه مبارزه با این بیمارى خانمانسوز است.
از طرفى دیگر، گردش مالى مواد مخدر رو به افزایش است تا جایى كه بر اساس آخرین آمار گردش مالى مواد مخدر با ۱۵۰۰ میلیارد دلار در سال و سود خالص بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار، پس از نفت، رتبه‌ی دوم بازار تجارى بزرگ دنیا را دارد. تارنما‌ی ستاد مبارزه با مواد مخدر سال گذشته اعتبار مواد مخدر در كشور را هفتاد و هفت میلیارد تومان اعلام می‌كند و این چنین است كه شاهد گستردگى مافیاى قدرت و مواد مخدر هم هستیم، از مأمورینى كه به نام خدمت به جامعه خود در فروش و ترانزیت مواد مخدر دخالت دارند، تا مأمورینى كه بجاى مبارزه با فروش مواد در كوچه پس كوچه‌هاى میهن ما، آزادى تفكر، آزادى بیان و در كل طلب آزادى‌هاى فردى را جرم می‌دانند و سركوب می‌كنند، تا مأمورینى كه دانشجویان و یا همان حق جویان ایران زمین را بجاى قاچاقچیان مواد دستگیر، زندانى، شكنجه و اعدام می‌كنند.
Bههبوودی۰۱.جپگ
راه چاره را چگونه مى‌بینید؟ 
جهان خاكى مرزى نداشت، انسان‌ها مرزها را بوجود آوردند، دنیاى افكار و تخیل مرزى ندارد، انسان‌ها آزادى تفكر را محدود و محكوم می‌كنند. در ترانه‌ی "تقویم" (سروده‌ی اردلان سرفراز) یادآور می‌شوم كه باید جهان را تازه دید، رفت و به فرداها رسید، براى یك آغاز نو نباید انتظار كشید. آزادى من در گروى آزادى همه است، آزادى حقى است كه فقط در كنار هم و به یارى هم می‌توانیم آن را بدست آوریم. منظور از ما یعنى فرد فرد ما، یعنى رسانه ها، یعنى نهاد‌هاى مردمى، یعنى سازمان‌هاى غیرانتفاعى، یعنى آنان كه منتخب ملتى دردمند هستند و مسئولیتى بر شانه‌هایشان نشسته است. 
ریشه‌یابى هر مشكلى باید بخشى از راه حل آن مشكل باشد، اما ریشه‌یابى بدون تعصب و انكار. بدون عبرت از حقایق و واقعیات تاریخ خود نمى‌توانیم به سوى آینده‌اى روشن قدم برداریم. در برنامه‌اى كه در آینه بمناسبت روز جهانى حقوق بشر به هموطنانم هدیه كردم به این نكته اشاره كردم كه تا معضلات دیر پاى تاریخى را واقع بینانه بررسى نكنیم هر گونه حركتى مقطعى خواهد بود. اگر از تجارب تاریخ بگریزیم همیشه مجبور خواهیم شد تا از صفر شروع كنیم. هر ویرانى با خود یك رویش و یك تولدى دوباره به همراه دارد. همیشه در دنیاى بهبودى گفتیم كه قدم اول براى رسیدن به آزادى و بهبودى آن است كه باید اول اعتراف كنیم كه در مقابل بیمارى شكست خورده ایم و در خود فرو پاشیدیم و خسته از روند تكرار و انكاریم. فقط در این شرایط است كه می‌توانیم قدم بسوى دنیاى بهبودى بگذاریم. این دقیقأ همان الگویى است كه می‌توان براى دستیابى به جامعه‌اى سالم، آزاد و پویا دنبال كرد. حضور تك تك ما هم در این مسیر مى‌بایست داوطلبانه و آگاهانه باشد. با زور، دروغ، انكار، سركوبى، خودمحورى، فشار و خشونت هرگز هیچگونه آزادى میسر نخواهد بود، چه در دنیاى بهبودى، چه درسرزمین مان و چه در دهكده‌ی جهانى. اما قبل از هر چیز فراموش نكنیم كه تا زمانیكه مفهوم آزادى براى هر یك از ما متفاوت باشد نخواهیم توانست براى رسیدن به آن با تفاهم و هارمونى در كنار هم شانه به شانه بجنگیم. شكى نیست كه احترام به آزادى عقیده و بیان از پایه‌هاى كلیدى یك جنبش موفق و پایدار است و نمى‌بایست و نمى‌توان عقیده‌اى را مجبور به خاموشى كرد. همكارى و تعاون اجتماعى از من و تو آغاز می‌شود و تا زمانیكه تفاهم و توافقى بر سر الفباى حقوق انسانى و آزادى‌هاى فردى براى همه‌ی ما مشخص و شفاف نباشد، با خودمحورى و زور هرگز موفقیت بدست نخواهد آمد. 
آرزوى من این است كه به فرزندان مان بیاموزیم كه هویت خود را نه در نامشان بلكه در حقوق انسانى خود بیابند، چرا كه تا زمانیكه از حقوق خود آگاه نباشیم نمى‌توانیم براى بدست آوردن آن بجنگیم. قدرت از آگاهى سرچشمه می‌گیرد و آگاهى را كلید رهایى می‌دانم. عمرى از قدرت عشق براى هموطنانم خواندم، و با قدرت عشق در آینه به هموطنانم خدمت می‌كنم و امیدوارم این انرژى را هرچه وسیع‌تر به هم میهنانم منتقل كنم. امروز این آسیب‌هاى اجتماعى هستند كه قدرت تخریب‌شان از جنگ بیشتر است، اما همانطور كه اشاره كردم، مسئولین بى مسئولیت با انكار واقعیات قدرت تخریب این آسیب‌ها را صد چندان كرده‌اند. لذا سازندگى مى‌بایست از من، از تو، از ما آغاز گردد چرا كه معتقدم زخم‌هاى جامعه متعلق به فرد فرد ماست و نمى‌بایست و نمى‌توان به انتظار ناجى نشست. تا افكارمان را تغییر ندهیم، دنیای‌مان تغییر نخواهد كرد. 
ما باید با آگاهى و آموزش، در وحله‌ی اول هموطنانمان را مسلح كنیم و بعد هیجان و انگیزه‌اى براى زندگى كردن، نه فقط زنده ماندن را در مردم بوجود آوریم. نقش رسانه‌ها و دنیاى اینترنت را در این راستا بیكران مى‌بینم، تا زمانیكه هر یك ازاین نهاد‌ها با ایمان به توانایى‌هاى خود و آگاهانه دست‌بكار شوند و مسئولیت خود را فراموش نكنند و فقط آگهى نگیرند، آگاهى هم بدهند. امروز این كره‌ی خاكى را دهكده‌اى جهانى مى‌بینم، و سلامت و بقاى فرد فردمان را در گرو سلامت و بقاى اجتماعى كه در این دهكده بسر می‌برند. براستى چه كسى مسئول آینده ماست، اگر نه خود ما؟

Bههبوودی۰۴.جپگ
نقش فرهنگ را در ریشه‌هاى مشكلات و معضلات جامعه‌ی ایرانى چگونه مى‌بینید؟ 
به كدام فرهنگ اشاره می‌كنید؟ فرهنگ انكار؟ فرهنگ تعصب؟ فقر فرهنگى؟ باید با فرهنگ كهنه‌اندیشى و عشق به قدرت مبارزه كرد، اما نه با بكار بردن زور بلكه با یارى از قدرت آگاهى، آموزش و پیشگیرى. می‌توان به جامعه آموخت كه نمى‌بایست با ترس‌هایمان زندگى كنیم. توهم زدایى از هرگونه تفكر و فرهنگ مخرب و متعصب می‌تواند اولین وظیفه‌ی رسانه‌ها باشد.
امروز شاهد خبرهایى همچون آمار بالاى اعتیاد در زنان ایران در مقیاس جهانى، و یا ترك تصحیل میلیون‌ها كودك ایرانى در طى ۴ سال اخیر، و یا آمار نجومى كودك آزارى و خشونت خانوادگى، و یا معصومیت از دست رفته كودكان كار و خیابان سرزمین مان در لابه لاى خبرها جسته و گریخته هستیم. اما آیا به این اخبار عادت كردیم؟
متأسفانه در سرزمین ما حقیقت آن چیزى نیست كه نوشته می‌شود، حقیقت آن چیزى است كه سعى می‌شود همیشه پنهان بماند. 
نواقص فرهنگى و محدودیت‌ها همیشه هستند، این ما هستیم كه می‌توانیم با اسلحه‌ی آگاهى راه چاره را از لابلاى آنها هوشیارانه رقم بزنیم. شكى نیست كه هر چقدر جاده پر فراز و نشیب، اما ملت ایران به آزادى دست خواهد یافت، آزادى از آسیب‌هاى اجتماعى و آزادى از ظلم، بى عدالتى و اختناق. اما آیا زمانیكه آن را بدست آوردیم پایان كار است؟ یا آغاز كار؟
در دنیاى بهبودى می‌گوییم سم‌زدایى آسان است، اما پاك ماندن و نگاهدارى از بهبودى و آزادى راهكار دارد، باید راهكار را آموخت، باید فرهنگ آزادى را آموخت. بقول ضرب‌المثلى آفریقایى، براى بقا و آزادى باید هر روز بیشتر از دیروز كوشید و چه زیبا اگر این فلسفه مثل نفس كشیدن در وجود فرد فرد ما نهادینه شود تا نسل به نسل زنده و پایدار بماند.
Bههبوودی۰۳ (۱).جپگ
سرمشق دموكراسى و آزادى از دیدگاه شما چیست؟
شكى نیست كه آزادى تنها در فضاى عدالت و پاسداشت از حقوق انسانى تنفس می‌كند و بدون نگاهدارى شبانه روزی پایدار نمى‌ماند. حال باز برمی‌گردیم به این نكته كه آیا دانستن اینكه همه‌ی ما انسان‌ها آزاد بدنیا مى‌آییم براى ما كافى است؟ مسئول بدست آوردن آزادى كیست؟ وظیفه‌ی پاسدارى از آن برشانه‌ی كیست؟ در دنیاى بهبودى می‌گوییم آزادى متعلق به كسى است كه آن را بخواهد و آگاهانه و داوطلبانه براى آن بكوشد. در سرزمین من هم، بى مسئولیتى مسئولین، نقض بیكران حقوق بشر، كوتاهى در خدمات اجتماعى، برهم كوفتن جنبش‌هاى خود جوش و سعى در خاموش كردن نعره‌هاى سكوت هرگز نخواهند توانست حركت هم میهنانم را بسوى آزادى باز دارد. با اینكه سانسور، كه یكى از ابزارهاى سركوب در وطن ماست، و در همه‌ی زمینه‌هاى فرهنگى، اجتماعى و سیاسى سانسور بیداد می‌كند، نوامبر سال پیش سازمان شفافیت بین‌المللى، ایران را یكى از فاسد‌ترین كشورهاى جهان در زمینه فساد در بخش‌هاى دولتى رده‌بندى كرد. هیچ نیروى مخربى، از هیولاى بیمارى اعتیاد تا نقض روزافزون حقوق بشر نخواهند توانست طنین فریاد هموطنان ما را خاموش كنند. باز بعنوان مثال برمی‌گردم به دنیاى بهبودى، با در نظر گرفتن موقعیت اضطرارى بیمارى اعتیاد در ایران و بى‌مسئولیتى "مسئولین"، امروز در میهنمان ما شاهد رویش باشكوه خانه‌ها و كمپ‌هاى بهبودى هستیم كه بصورت خودكفا درهاى خود را با عشق بلاعوض بروى عزیزانى كه مایلند به دنیاى بهبودى وارد شوند باز كرده‌اند. این حركت و پیروزى این استغناء باعث رشد زنجیره‌اى بهبودیافتگان شده، بطوریكه هر بهبودیافته، قاصدكى است با پیام آزادى و بهبودى و سرمشق بهبودى براى عزیزانى كه تشنه‌ی ورود به دنیاى بهبودی‌اند. ملت ایران هم امروز خود سرمشق آزادى خواهى است. این جنبش شاید روزگارانى به طول بیانجامد اما خاموش نخواهد شد، چرا كه این حركت خود جوش و صلح طلب، طالب حق است و برحق و براى همیشه با تاریخ گره خورده است.
با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


 
 

بیانیه به سازمان ملل

Posted on: 8/20/2014 1:25:30 PM under Personal 
 
با امضاء این بیانیه و ارسال آن به جهانیان، در مسیر دفاع و پاسداشت از حقوق انسانی هموطنانمان خاموش ننشینیم.
 

سازمان ملل متحد
به حضور محترم جناب بان کی‌ مون، دبیر کل سازمان ملل متحد
عالی‌ جناب
تظاهرات صلح طلبانه و غیرخشن شهروندان ایرانی‌، از تاریخ ۱۳ ژوئن، توسط کارگزاران جمهوری اسلامی ایران شدیدا مورد سرکوب واقع شده اند. بسیاری کشته و هزاران نفر توسط جمهوری اسلامی به خاطر این تظاهرات صلح طلبانه دستگیر شده اند. حتا کودکان و تماشاگران از گزند این سرکوب ها مصون نبوده اند.
در تاریخ ۱۲ ژوئن وزارت کشور جمهوری اسلامی دهمین دوره انتخابات ریاست 
جمهوری را برگزار کرد. به نحو عجیبی‌ ساعتی‌ چند پس از بسته شدن حوزه‌های انتخاباتی، محمود احمدی نژاد توسط دولت برنده اعلام گردید. میلیون‌ها ایرانی که به کاندیدا‌های مخالف، آقایان کروبی و موسوی، رای داده بودند جهت اعتراض به نحوه اعلام نتایج انتخاباتی به راهپیمایی مسالمت آمیز پرداختند. آنها همگی‌ تقاضای ابطال انتخابات را داشتند. تظاهر کنندگان پیر و جوان در شهر‌های مختلف ایران به نحوی خود انگیخته و صلح آمیز در راه پیمایی‌ها شرکت کردند. همه تظاهرات مسالمت آمیز بودند، تا زمانی‌ که چماق داران رژیم، که بار‌ها توسط دولت برای ایجاد رعب و وحشت، و مشروعیت دادن به اجرای قوانینی سرکوبگر مورد استفاده قرار گرفته اند، وارد میدان شدند. این الوات، حتا وارد خوابگاه‌های دانشجویان در دانشگاه‌های تهران، شیراز و اصفهان شدند و دانشجویان را مورد رفتاری توهین آمیز و بی‌ رحمانه قرار دادند. ارتباطات تلفنی و خبر رسانی سانسور شده اند. رسانه‌های الکترونیکی، وب سایت ها، پیامک فرست ها، و موبایل‌ها همگی‌ بلوکه شده اند. روزنامه‌های داخلی‌ قادر به انتشار خبر‌های درست که صد‌ها هزار ایرانی‌ و رسانه‌های خارجی‌ شاهد اند، نبوده اند. شهروندان ایرانی‌ مورد ضرب و شتم و بازجویی‌ ‌ ‌ بی‌ دلیل قرار گرفته اند.
با توجه به اوضاع کنونی ایران، ما از سازمان ملل متحد تقاضا داریم که منطبق با منشور اعلامیه حقوق بشر، که دولت ما از امضا کنندگان آن است، به اجرای اصول برشمرده زیر هرچه سریع تر اقدام نماید:
ا) رسیدگی به نقض دولتی تبصره ۵ و تبصره ۹ منشور همگانی حقوق بشر توسط دولت جمهوری اسلامی ایران (هیچ فردی نباید مورد آزار، شکنجه و رفتار غیر انسانی‌، توهین آمیز و بی‌ رحمانه قرار گیرد؛ هیچ فردی نباید مورد دستگیری اختیاری، زندان دلبخواهی و بدون مقررات و یا تبعید واقع شود.) لیست دستگیر شده گان توسط جمهوری اسلامی از تاریخ ۱۳ ژوئن باید اعلام گردد.
ب) محکومیت جمهوری اسلامی ایران جهت نقض اصل ۲۰ آن منشور (حق آزادی تجمع و گرد همایی مسالمت آمیز.)
ج) تشکیل هیئت مستقلی جهت رسیدگی به تخلفات انتخاباتی جمهوری اسلامی ایران در نقض تبصره ۲۱ آن منشور (۱ءهمه افراد حق شرکت در حکومت کشور خود را، مستقیم و یا از طریق نمایندگان خود، دارند. ۲ء همه افراد حق دسترسی‌ برابر به خدمات عمومی‌ کشور خود را دارند. ۳ءاراده مردم اساس اتوریته دولت هاست، و این اراده از طریق انتخابات راستین و دوره ای که متکی‌ بر آرای همگانی و عمومی‌ بوده و به نحو پنهانی‌ و بر اساس مقررات و ضوابط آزاد و قانونی است، بیان میشود.)
د) تقاضای جریان اندازی آزادانه اطلاعات از دولت ایران و درخواست احترام به حقوق آزادانه شهروندان ایرانی‌ برای بیان و برای دیدگاه‌های خود مطابق با تبصره ۱۹ آن منشور (همه افراد حق آزادی عقیده و بیان دارند؛ این حق شامل آزادی داشتن دیدگاه‌ها بدون مداخله و یا برای تفتیش، دریافت و آشکار کردن اطلاعات از طریق رسانه‌ها علیرغم وجود مرز‌ها است.)
ه) درخواست از جمهوری اسلامی ایران برای پاسداشت حقوق برابر شهروندان در مقابل قانون علیرغم دیدگاه‌های سیاسی آن‌ها منطبق با تبصره ۷ منشور اعلامیه حقوق بشر آن سازمان.

بنیاد آینه
داریوش اقبالی


 
 

کهن دیارا

Posted on: 8/20/2014 1:22:28 PM under Personal 
 
هویت هر سرزمینی در گرو ملت و فرهنگ آن است ، واگر تاریخ
 
این سرزمین را با سرگذشت مردم آن عجین ندانیم ، هرگز دری
بسوی فراسو برایمان باز نخواهد شد.
ذهن من سالهاست تلنگر میزند که چرا باور نداریم که آنچه برما و
این کهن دیارمیگذرد از تحقیر و انکار هویت ملی ما سرچشمه
میگیرد؟
انکارهویت مان را درفقدان حضور ملت در شعارهایی چون
"خدا، شاه ، میهن" دیده ایم ، و حال اجرای قوانین شرعی و
اسلامی، نه تنها همان انکار را ، بلکه ارثیهء ۳۰ سال تحقیرهویت
این کهن دیار را نیز با خود به ارمغان آورده است.
 

 
بیاییم از آسمان ابر گرفته نهراسیم و دلسرد نشویم ، ابرهای انکار
را در پستوی خانه هامان نهان کنیم ، وهویت ملی به تارج رفته مان
را بازیابیم.
بیاییم خوشه های درهم تنیدهء مشکلات فرهنگی مان را در کنارهم،
و به یاری هم بشکافیم ، و از وحشت ملی به وحدت ملی برسیم.
بیاییم "من" ها را ترک کنیم ، از رخوت اجتماعی، قهرمان پرستی
و تعصب کورکورانه پرهیز کنیم ، و با دست های خود افتخاراتمان
را دفن نکنیم.
بیاییم هوشیاری خاموش مان را بیدار کنیم ، و راهکاری بجوییم تا
تاریخ سرزمین مان به تاریخ تکرار و انکار مبدل نشود.
حضورماست که از کلام تا سکوت ، از قیام تا انزوا ، از دردمند تا
توانمند ، از پیر تا جوان ، از هرقومیت این تبار، هویت این کهن دیار
را نقش میزند.
به گواه تاریخ باشکوه این سرزمین، پلیدی ها هیچگاه نتوانسته اند

در مسیر اهداف والای ملی هراسی در دل ملت عاشق و لایق این
دیار بیافکنند.
امروز اولین روز آیندهء ما و دیار ماست، و بودن یعنی تاریخ زندگی
را رقم زدن.
بین فاصلهء دو دست ، مرزی است به نام من و تو...
این گم کردهء خویش را کجا یابیم؟



 
 

مناجات خواجه عبد الله انصاری

Posted on: 8/20/2014 1:18:28 PM under Personal 
 
ای کریمی که بخشندهء عطائی 
و ای حکیمی که پوشندهء خطائی
و ای صمدی که از ادراک خلق جدائی 
و ای احدی که در ذات و صفات بی همتائی
و ای خالقی که راهنمائی
و ای قادری که خدایی را سزائی
جان ما را صفای خود ده 
دل ما را هوای خود ده 
چشم ما را ضیای خود ده 
ما را آن ده که آن به
الهی عشق چیست؟
 

الهی عشق چیست؟
شادی رفته و غم آمده 
عاشق کیست؟
دمی فرو شده جانی بر آمده
دیده ای که بدوست آمده 
نزدیک کس نیامده
هرکه در این راه قدم نهاد واپس نیامده
اصل وصال دل است و باقی زحمت آب وگل است
خوش عالمی است نیستی
خوش عالمی است نیستی که هرکجا بایستی، کسی نگوید کیستی
اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر روی آب روی خسی باشی
دلی بدست آر تا کسی باشی
انکار مکن که انکار شوم است 
انکار کننده این کار محروم است
الهی بنیاد توحید ما را خراب مکن 
و باغ امید ما را بی آب مکن 
و به گناه روی ما را سیاه مکن
الهی ظاهری داریم شوریده
باطنی داریم در خواب
سینه ای داریم پر آتش 
دیده ای داریم پر آب
گاه در آتش سینه می سوزیم 
و گاه در آب چشم، غرق آب
الهی انتظار را طاقت باید و ما را نیست
صبر را فراقت باید و ما را نیست
الهی
الهی تو ساز که از این معلولان شفا ناید
تو گشا که از این ملولان کاری نگشاید 
به صلاح آر که نیک بی سامانیم
جمع دار که بد پریشانیم



 
 

امروز چه دلتنگم، مثل من.

Posted on: 8/20/2014 1:16:30 PM under Personal 
 
در مسیر سفری که به باکو دارم ، می دانم حادثه ای در راهه، حادثه ای که تا این حد با آن روبرو نشدم . ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه پرواز بر فراز سرزمین ام... معنی مبهوت و کبود وگس را لمس کردم، و نگاهم را از خاک خسته بر نمی داشتم.
بندرعباس، شیراز، اصفهان...
بالهای خیالم را باز کردم تا به هر کجا که خواست، پرواز کند.
روزگار غریبی است! زمانی در ایران بودم و تلاشم این بود که خارج شم ، حالا بیرون از اون سرزمین همه جا میشه رفت، جز خانه!
الان تهران را زیر پا دارم، آسمان اش گرفته و ابری است؛ سوسوی چراغی را از پشت ابرها نمی بینم، ولی می بینم که پشت این ابرها، در کوچه پس کوچه های سرزمینی که از خاطرات کودکی ،نوجوانی و جوانی ام پرشده اند، چه میگذرد. حس غریبی دارم، یاد شعر زیبای حمید مصدق می افتم، هنوز بخشی از وجودم در آنجا باقی است . 
با تو ام ای دلبند،
سوی ابری که نخواهد آمد، و نخواهد بارید،
چشم امید مبند،
همتی هست اگر، با من و توست
تا در این خشک کویر،
از دل سنگ برآریم آبی...
دنیای تصویر رویا چه بی حد و مرزه!
لحظاتی در خاطراتم گم شدم، کوچه پس کوچه های تهران، خاطرات دور، خاطرات شیرین، شکست ها، شیفتگی ها و آشفتگی ها، روزهای تلخ و شیرین، لحظات ناب و فراموش نشدنی با یاران، خاطره هایی خاموش اما پرهیاهو، یادگار دوران قبل از این کوچ غریب به دیار غربت... 
تا چراغ وطنم خاموش است،
سوگوارانه جهان میگذرد
خون گل میچکد از ثانیه ها
شب پر از نعش جوان میگذرد...
 

داریوش
۶ ژانویه ۲۰۰۹ 



 
 

معجزهء خاموش

Posted on: 8/20/2014 1:14:50 PM under Personal 
 

پس از ۴ سال ، انتظار ها به پایان میرسد و در ۱۵ ژانویه ۲۰۰۹ 
آلبوم جدید داریوش ، به نام " معجزهء خاموش" به طور رسمی از طریق کمپانی " دی بی ام انترپرایز"، که داریوش خود تأسیس نموده، منتشر خواهد شد.
با توجه به اینکه گذری بر تاریخ هنر همیشه نشان از ضربه های متعددی دارد که یا به دلیل بی توجهی و برخورد ناکارآمد، و یا به دلیل عملکردهایی چون سانسورآثارهنری و فرهنگی ، و یا فیلترکردن تارنامه ها به هنر و هنرمندان وارد آمده، بخصوص در بخش موسیقی ، هنرمندان قربانی برخوردهای غیر اصولی دست اندرکاران هنری هم بوده اند، و همیشه شاهد به تاراج رفتن آثار خود بوده اند.
داریوش از معدود هنرمندانی است که همیشه در کارهای هنری و اجتماعی هدفمند بوده، و همواره آرمان خواهی او به منزله ملموس ساختن واقعیت زندگی برای دیگران بوده، این بار نیز با ارائهء آلبوم جدید خود " معجزهء خاموش" که بازتابی است از حقایق و عواطف ما ، در بیراهه ها، از واسطه ها گذشته ، و راهی را پیش گرفته است تا با مخاطبین خود مستقیم در رابطه باشد.
 

جوانان : از تولد " دی بی ام انترپرایز" برایمان بگو، و چرا ۴ سال طول کشید تا به دلتنگی دوستدارانت پایان دهی و با کمپانی خودت این آلبوم را ارائه دهی؟
داریوش : همانطور که اشاره کردید، سالیان مدیدی بود که در جو موجود در میان دست اندرکاران تکثیر و پخش همیشه به بخش بهره برداری مادی مسائل هنری توجه شده و بخش معنوی آن همیشه پایمال شده است. این بار سعی من بر این بود که با تأسیس دی بی ام انترپرایز موقعیتی را بوجود آورم تا بدون واسطه، حاصل بیش از ۳ سال تلاشم برای تهیهء این آلبوم را در اختیار دوستداران و طرفداران خود بگذارم. این بار ساختار این آلبوم را با تلفیقی از عاشقانه ها و نویدی از حقایق بوجود آوردم تا با الهام از پیام ها ، سفری به اعماق وجود ونگاهی به واقعیت ها کنیم، و از کوچه پس کوچه های تاریک زمانه به فردایی روشن برسیم، و فرصت های به تاراج رفته را خود دوباره بازسازی و بوجود آوریم.

جوانان : بر اساس مضامین و نام های ترانه ها میخواهم با تو صحبت کنم، چرا معجزهء خاموش ؟ چگونه ترانه های این آلبوم را دستچین کردی؟
 

داریوش : پیام نهفته در تک تک ترانه ها از قدرت، انگیزه و معجزهء خاموشی که در بند بند وجود همهء ماست میگوید.. پیام این آلبوم از آن معجزهء خاموشی سرچشمه میگیرد که اکثرأ یا از آن بی خبریم، و یا آن را نمی شناسیم. معجزه ای که آماده است تا جان گیرد و به ما انگیزه و توان برخاستن و آستین ها را بالا زدن دهد، و بجای زنده ماندن، زندگی کردن را به ما هدیه دهد.
بعنوان مثال ، شطرنج از جامعه ای میگوید که سالها در اختناق زندگی کرده است، جامعه ای که قدرت ها و توانایی های خود را فراموش کرده است. جامعه ای که در انزوا ، فراموش میکند که آزادی فردی خود را در گرو آزادی جمعی ببیند. این ترانه جامعه را دعوت به یک ایثار ملی ، یک گذشت ملی میکند و یادآور میشود که آزادی حق من نیست، آزادی حق تو نیست، آزادی حق ماست و ما میتوانیم در کنار هم به آن دست یابیم. ، این مائیم که یا میتوانیم بگذاریم به بازیمان بگیرند، یا ما خود نقش سازنده ای درآینده مان بازی کنیم. ما همان ملتی هستیم که اعلامیه حقوق بشر را به جهانیان هدیه کردیم، و این مائیم که میتوانیم با آگاهی از همین حقوق مهره های آینده مان را با دست های خود بچینیم و در بدست آوردن آزادی در کنار هم نقش سازنده ای ایفا کنیم. عشق به زندگی تنها در جامعه ای پرورش می یابد که در آن ۳ اصل امینت، عدالت و آزادی برقرار باشد. دسترسی به آزادی آسان نیست، و بها دارد، بیاییم افق دیدگاهمان را با امید توأم کنیم ، و بکوشیم تا با قدرتی که در ما نهفته است ، آسانش کنیم.

جوانان : پس پیام ترانهء تقویم هم در ادامهء شطرنج است؟
 

داریوش : دقیقآ، تقویم نگاهی است به تاریخ جامعه ای که خرافات و تعصب کورکورانه دست ها و چشمان آن را بسته ، ذهن ها را مغشوش کرده و قلب ها را تاریک کرده. اگر تعصب و توهم نقشی در شکل گرفتن عقیده داشته باشند، آزادی تفکر و عمل ، و در انتها آزادی های فردی را مختل میکنند، چرا که هستی ما در تفکر ما و در ذهن آزاد ماست. این ترانه شنونده را دعوت میکند تا ترس و غم را در فراسوی زمان جستجو نکنند و افق زندگی را به گونه ای دیگر ببیند:
باید جهان را تازه دید، رفت و به فرداها رسید
برای یک آغاز نو، نباید انتظار کشید
به اعتماد دست هم، باید گرفت از نو قلم 
دوباره خط زد و نوشت، از ابتدا قدم قدم
بی ترس دوزخ یا بهشت ، از زندگی باید نوشت...
 

به غیر از این هم چاره ای نداریم، درد در ماست، درمان نیز هم .
باید از اسارت در تارو پود روزمرگی گریخت و نمی بایست گذاشت تا سیستم ها ما را با کم رنگ کردن معنی عشق و انسانیت ، تک رو و منزوی کنند. فراموش نکنیم که همهء ما اول انسانیم و می بایست فارغ از هر گونه تعصب ، غبار خرافات را از اذهان بزداییم و با دیدگاهی بشردوستانه در کنار هم دنیا را بسازیم، نه با دنیا بسازیم.
ترانهء ساعت شوم هم لحظات تاریک تاریخ صد ساله مبارزات آزادیخواهانه سرزمین ما را مرور میکند. آنچه باعث تکرار مکررات، و در جا زدن ما شده را زیر سوال میبرد، اینکه چرا خود را معلق در گردش زمانه میبینیم ، و توان رسیدن به مقصد را در خود نمی بینیم. چرا باید تکرار تاریخ ما همیشه یا باطل و یا به صورت تراژدی باشد؟ آیا براستی اشکال از تکرار تاریخ است یا تکرار اشتباهات ؟ آیا ما با " تکرار تاریخ" یک سرزمین مواجهیم یا "تاریخ تکرار" آن ؟
خورشید تو کی برده و کی سایه اتو آتیش زده؟
که از پی این همه شب، شب رفته و شب اومده؟
مگه تو تقویم سکون، ستاره تو چاه کیه؟
سال روی شاخ چی و خندق سر راه کیه؟
بگو تو فال قهوه مون، عجوزه بد خواه کیه؟
 


در کنار آن، ترانه شبتاب ، واقعیت ها و حقایق را یادآور میشود، و از تک تک افراد جامعه دعوت میکند که از هر قومیت، جنسیت و فرهنگ، نخست به توانایی های خود پی ببریم، و از آن پلی ساخته تا در کنار هم از توانایی های فردی به توانایی های جمعی برسیم ، و فراموش نکنیم که این انرژی نهفته در وجود ماست که در تاریکی های زمانه میتواند راهگشای ما شود.
در این خواب بد بد، من و تو خوب خوبیم
من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم
نترس از این سیاهی، تو شبتابی مگه نه؟
نترس از مرگ دریا، خود آبی مگه نه؟
 

ترانهء دلتنگم هم ازسرگشتگی ها میگوید، از پریشانی هایی که مثل اختاپوس به روح و روان جامعهء ما حمله می کند، از انسانهایی که با درد ها در تنهایی خود دست به گریبانند و با دلتنگی ها شبانه روز زندگی میکنند. از تاریکی ها و ترس هایی که وجودمان را احاطه کرده ، از دست و پا زدن در فرعیات زندگی و غرق شدن در افکار و آوایی که از اعماق وجود مأیوس ما ، هر روز ما را از خود دورتر میکند. زمانیکه خود من در خلوت خود تلاش میکنم دلتنگی ها را التیام دهم، به این نکته می اندیشم که همانند روز و شب، همانند فصل ها، همانند دریایی که گاه آرام و گاه پرتلاطم می خروشد، وجود من نیز می بایست این فراز و نیشب ها، و جزر و مد ها را پذیرا باشد و با توجه به آنها با برقراری توازنی پیاپی آرامش را در زندگی برقرار سازم .
آه ، ای من جان خسته! 
عصیان فرو خفته!
انفجار پنهان و افسانهء ناگفته!
امروز که دلتنگم، ناگهانه طغیان کن!
شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن!
جوانان : این طور که به نظر میرسد، این آلبوم تلفیقی از عاشقانه ها و امیدهاست؟
 

داریوش : همینطور است، همیشه معتقدم هنر پلی است میان عقل و احساس ، سرچشمه ایست از نیازهای عاطفی و حیاتی و مرحمی است بر زخم های معنوی . به خود رسیدن ها ، گذشت ها و عشق را جوهر زندگی کردن هاست که به هستی معنا می بخشد و انگیزهء زندگی کردن را در ما زنده نگاه میدارد. ترانهء همدرد را در پاریس خواندم وآن را به همسرم هدیه کردم، آواز پری ها و تصویر رویا هم در همین مسیر یادآورعظمت قدرت عشق و ایثاری است که امید است در وجود تک تک ما همیشه زنده بماند.
ودر انتها، همانطور که ترانهء گل بیتا را به دخترم هدیه کردم ، ترانهء راهی را هم به نیت پسرم میلاد اجرا کردم. من از فرزندانم آرامش و صبوری را آموختم و همیشه سعی بر این دارم که در کنار آموزش تجربیات زندگی ، به آنها گوش بدهم. تجربه بهترین آموزگار است، به شرطی که ما هم دانش آموز خوبی باشیم . ترانهء گل بیتا نگاهی به پدری است با دخترش از زندگی و جهان هستی میگوید، از تناقض ها و حقایق تلخ و شیرین زندگی میگوید:
لالا لالا گل خوش رنگ بیتا
لالایی کن رو باله شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینهء من
که شب رد شه دوباره از سر ما
کنار کوزهء سبزینه وآب
به فکر کفترآتیش به پر باش... 
هدف از ترانهء راهی هم سخنی با فرزندم در رابطه با شناخت او ازپدرش بود.
 

جوانان : راز بقای موسیقی ایران و آیندهء هنر ایرانی در دست کیست؟
داریوش : در دست من، در دست تو، در دست ماست. همیشه گفته اند که آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز میشود، و آنجا که طبیعت توقف میکند، هنر آغاز میشود. هنر همیشه با مردم بوده و مخاطب آن هم همیشه مردم. در تمامی مراحل تاریخی، هنر، در ابعادی مختلف ، از نقاشی ، شعر و موسیقی ، تا تأتر و سینما، هنر به نوعی نقشی تعیین کننده در تغییر و تحولات تاریخی داشته است، و هنرمندان همیشه نقش کلیدی در جامعه داشتند. برای لحظه ای مجسم کنید که ایرانیان دسترسی به موسیقی، نقاشی و شعر نداشتند، چگونه میتوانستیم با فقدان این غذای روح زندگی کنیم ؟ چه پدیده ای را میتوانستیم جایگزین این هنرها کنیم تا مرحمی بر زخم های ما شوند؟ آیا هنر تنها مرهم، همدم و یار راه ما نبوده ؟ آیا هنر تنها راه خود درمانی و تسکین ما نبوده ؟ جامعه ء هنری ما جامعه ای زخمی و ستم دیده ایست و راز بقای آیندهء هنر در دست مردم، و در کل جامعه و مسئولینی است که با پاسداری از حقوق هنرمندان و ارج نهادن به آثار هنری ، به رشد و تحول و پایداری هنر زندگی میبخشند. بیاییم مرهمی بر زخم های این مرهم باشیم.   


 
 

تور اروپا و احترام به کپی رایت

Posted on: 8/20/2014 1:09:35 PM under Personal 
 
 چند روز قبل از ۲۶ دسامبر به پاریس آمدم و بعد از کمی استراحت سه شب پیاپی در فرانکفورت ، گوتنبرگ و اسلو برنامه داشتم و در حال حاضر در هامبورگ چند خطی برایتان می نویسم.
برایم همیشه عجیب بوده هرکجای دنیا که می روم وبا هموطنانم مواجه می شوم می بینم که خلق و خوی آن مکان و شهر را گرفته اند ولی هرچه باشد ایرانی ایرانیست .
سعی کردم در این سفر به آنها حرکت معجزه خاموش را توضیح دهم و در مورد احترام به کپی رایت با آنها صحبت کنم، چون معتقدم آنهایی که می توانند دسترسی به ارجینال آلبوم داشته باشند نقش بزرگی در پابرجایی این حرفه دارند، چراکه موسیقی ما در حال ورشکستگی مادی و معنویست.
هوای هامبورگ بسیار سرداست و فردا ۳۱ دسامبر برای هموطنانم آخرین برنامه این تور را برگزار می کنم و سپس برای رسیدگی به چند کار هنری و مخصوصا تصمیم گیری نهایی در مورد موزیک ویدیوی شطرنج به دبی خواهم رفت و اگر خواست خداوند باشد ۱۲ ژانویه به لوس آنجلس به آغوش خانواده ام بازمی گردم تا ما بقی سی دی های خریداری شده از سایت را امضاء کنم و در ۱۵ ژانویه برای آنهایی که این راه را با خرید از وب سایت تائید کرده اند ارسال گردد.
نظر تو عزیز برایم مهم است...


 
 

کنفرانس لندن:

Posted on: 8/20/2014 1:04:19 PM under Personal 
 
مصاحبه داریوش اقبالی با دویچه‌وله

"بنیاد آیینه" که داریوش (اقبالی)، خواننده مشهور ایرانی آن را بنیان نهاده است، با هدف بررسی ریشه‌های آسیب‌های اجتماعی ایران، روز ۲۸ سپتامبر کنفرانسی را با حضور جامعه‌شناسان و روان‌شناسان در لندن برگزار می‌کند.

بنیاد آیینه، ۷ سال پیش از سوی داریوش اقبالی ایجاد شد و آگاهی‌رسانی در مورد ریشه‌های آسیب‌های اجتماعی، چون اعتیاد، کودکان خیابانی، دختران فراری و خودکشی، را هدف خود قرار داد. داریوش در مصاحبه با دویچه وله به پرسش‌هایی در باره این سمینار و فعالیت‌های اجتماعی خود پاسخ گفت.

دویچه‌وله: آقای داریوش اقبالی، «بنیاد آیینه» که شما بنیانگذارش هستید، قرار است بزودی سمیناری را با شرکت گروهی از متخصصان علوم اجتماعی و روان‌پزشکی در لندن برگزار کند. می‌توانید هدف از برگزاری این سمینار را توضیح بدهید؟
داریوش اقبالی: هدف از برگزاری این سمینار که نوامبر امسال به صورت زنجیره‌ای با زبانی دیگر در UCLA ی لس‌آنجلس هم ادامه می‌یابد، نگاه به مسایل اجتماعی‌، مخصوصا به آسیب‌هایی‌ست که جامعه آگاهانه یا نا‌آگاهانه به آن دچار است. چون بیشتر افراد از این آسیب‌ها ناآگاه هستند، ما می‌خواهیم پیامی در این زمینه بدهیم. ما می‌خواهیم در رابطه با مسئله‌ی "در جست‌وجوی جامعه‌ی سالم" نشان بدهیم که هر طیف و هر قشری چه مسئولیتی می‌تواند داشته باشد. مسئولیت یک پزشک در ساختار یک جامعه‌ی سالم چیست؟ مسئولیت یک دانشجو در جامعه‌ی سالم چیست؟ سازمانهای غیرانتفاعی چه نقشی می‌توانند در جامعه‌ی سالم داشته باشند؟
بخشی از نشست ما، که با حضور عده‌ای از متخصصان رشته‌های مختلف تشکیل می‌شود، به مسایل روحی ء روانی اختصاص دارد، بخشی‌اش به عرضه آمار و واقعیت‌هایی که ما در نظر به مسایل می‌بینیم. نگاه من هم بسیار واقع‌بینانه است دراین مورد که جهان در کجا ایستاده است. با این دهکده جهانی که الان در تهاجم آسیب‌های اجتماعی است، مسئولین چگونه برخورد می‌کنند؟ مردم، جامعه و مسئولین چه جایگاه و مسئولیتی در آن دارند؟
من معتقدم که تکرار این مسائل باعث می‌شود که هشیاری بوجود بیاید و مردم یک مقدار آگاهانه برخورد کنند. زیرا شعار من هم در سمینار بر مبنای مانیفستی است که برتراند راسل و اینشتین در سال ۱۹۵۵ خطاب به دولتمردان و دانشمندان نوشتند مبنی بر اینکه خطر بزرگی که آینده بشریت را تهدید می‌کند، خشم و آسیب‌هایی است که در جامعه وجود دارد و نگاه مسئولین و دولتمردان جهان به خاطر غرض‌ورزیها و قدرت‌طلبی‌ها و جاه‌طلبی‌ها، جهان را رو به نابودی می‌برد. حال هر کس چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟ نمی‌توان دائم گناه را بر گردن دیگری انداخت. از فرد گرفته تا خانواده و جامعه و جهان، زنجیروار به هم ربط دارند. این قدمی است که ما دوست داریم برداریم با زبان عاشقانه و محبت‌آمیز و این زبان که بله، این پدیده وجود دارد، حال باید چکار کرد؟ اگر بخواهیم همین طور خاموش و بی‌تفاوت فقط به شعارهای مثلا روز جهانی مبارزه با مواد مخدر و روز جهانی مبارزه با اعدام و روز جهانی حقوق بشر اکتفا کنیم، جهان روز به روز بدتر خواهد شد. ما داریم در این خانه جهانی زندگی می‌کنیم و در برابر آن مسئولیم. و با دولتمردان‌مان هم می‌توانیم خواست‌هایی را مطرح کنیم. یکی از مهمترین پیام‌های این سمینار، توجه دادن به نقش سازمان‌های غیرانتفاعی است. چون آسیب‌های اجتماعی ما یک مجموعه را تشکیل می‌دهند. پس چرا نباید NعO ها و سازمان‌های غیرانتفاعی در کنار هم باشند؟ این سازمان‌ها می‌توانند قدرتی بگیرند و در مقابل دولت‌مردان فراخوان بدهند. با اینکه هر کدام هم می‌توانند در راستای اهداف خودشان فعال باشند. ولی متشکل شدن این‌ها می‌تواند یکی از راهکارها برای بهبود جامعه باشد.

شما به عنوان هنرمندی شناخته شده‌اید که بخصوص در زمینه‌ی مبارزه با اعتیاد و کمک به معتادان برای رفع اعتیادشان بسیار فعال بوده و هستید. اسم سمینار لندن همان گونه که گفتید هست: «در جست‌وجوی جامعه‌ای سالم» و می‌توانیم حدس بزنیم که شما دامنه‌ی فعالیت‌هایتان را الان گسترش داده‌اید و به مسئله‌ی اعتیاد هم جور دیگری دارید نگاه می‌کنید؟
بله، طبیعی‌ست. برای این که بیماری اعتیاد یک بیماری جهانی‌ست و همه‌جا مواد مخدر هست. نگرش جهان به این بیماری باید به نوعی بشود که به بیمار فرصت بازپروری داده شود. در جامعه‌ی ما با بیمار به خشونت برخورد می‌شود، تحقیرش می‌کنند، از جامعه طردش می‌کنند. دیدگاه من این است که اعتیاد را به این آسانی نمی‌شود ریشه‌کن کرد، ولی پیشگیری را می‌شود از مدارس آغاز کرد. زیرا الان نوجوانان ما در مدارس مملکت‌مان در تهاجم موادهای شیمیایی هستند و باید آشکارا با آن روبه‌رو شد و برای این معضل کاری کرد.

با توجه به نامی که بر سمینارتان گذاشته‌اید، «جامعه‌ی سالم»، می‌توانیم بگوییم که شما به این فکر می‌کنید که کل جامعه باید تغییر کند؟ برای چه چنین عنوانی را انتخاب کردید؟
ما دو دیدگاه داریم. یکی مسئله‌ی برخورد اجتماعی و دیگر برخورد فرهنگی. ما در قدم اول اگر پذیرای سرگشتگی انسان‌ها در این شرایط جهانی باشیم، این که هر کسی دنبال مسایل شخصی خودش است و عیب‌جویی می‌کند و... ما دلمان می‌خواهد فرهنگ‌درمانی هم در این نشست‌هایمان داشته باشیم که هر انسانی در سرزمین‌مان باید خودش را در مقابل جامعه‌اش مسئول ببیند. منتظر نشود کسی برایش کاری بکند. حرکتی که برای یک جامعه می‌تواند مفید باشد، این است که فرد درد مسایل اجتماعی را درد خودش بداند و نسبت به آن بی‌تفاوت نباشد. این‌ها دردهای جامعه‌ی ما هستند و باید با آن‌ها روبه‌رو شد. در غیراین‌صورت، نمی‌توانیم قدمی به جلو بگذاریم و پیشرفت کنیم. تنها انسانی خواهیم بود که زنده است، نه انسانی که زندگی می‌کند. عمری را سپری خواهیم کرد و از این جهان خواهیم رفت.

آقای داریوش، چه کسانی در این سمینار قرار است به این مباحثی که شما الان دارید می‌گویید، بپردازند؟
آقای دکتر لاجوردی بعنوان جامعه‌شناس از انجمن پژوهشگران ایران به مسئله‌ی اجتماعی این پیام می‌پردازند، به عنوان جامعه‌شناسی که پیام می‌دهد که جامعه‌ساز کیست. آقای علی دیزایی هستند که برای جامعه ایرانی شناخته شده هستند، بعنوان کسی که گزارش می‌دهند در رابطه با مسئله‌ی جرم و مجرم و مسئله‌ی نگاه پلیس به جامعه و این که جامعه به پلیس چگونه نگاه می‌کند و رابطه میان مردم و پلیس چگونه است. این بحث بسیار گسترده‌ای است. آقای دکتر دانش فروغی در رابطه با مسایل خانواده صحبت می‌کنند و نقش خانواده در رابطه با آسیب‌های اجتماعی و بخصوص اعتیاد، که ما آن را مادر آسیب‌های اجتماعی می‌دانیم که بیماری‌هایی چون افسردگی و خشم و همه اینها را هم دربرمی‌گیرد. آقای دکتر ایرج شمسیان بحثی را خواهند داشت در رابطه با این ‌که معتاد کیست و اعتیاد چیست. آقای محمد جهانشاهی بعنوان یک مددکار اجتماعی صحبت می‌کنند و کسی که در رابطه با بهبودی تجربه دارند. ایشان یکی از کسانی هستند که ۱۵ سال است در مسیر بهبودی در جامعه خدمت می‌کنند، به معتادان کمک می‌کنند و جزو یاران ما هستند. پیام ایشان این است که کسی که می‌خواهد وارد جامعه شود و از بیماری اعتیاد رهایی بیابد، چه مراحلی را باید بگذراند. این تنها کافی نیست که معتاد مواد مخدر را کنار بگذارد، چون مواد مخدر تنها یکی از شا‌خه‌های بیماری است. ۹۷ درصد خود بیماری مسئله روحی – روانی است. آقای جهانشاهی به این مسئله می‌پردازد و نیز به موضوع تشکیل گروه‌هایی که بتوانند پیام بهبودی را برسانند. خود من نیز در راستای ساختار جامعه‌ی سالم صحبت می‌کنم و این‌که چه کسانی می‌توانند چه نقشی داشته باشند، از روشنفکر گرفته تا دیگران. این بحث را ما در ماه نوامبر در دانشگاه UCLA ادامه خواهیم داد. این‌که هنرمند، دانشجو و سازمان‌های غیرانتفاعی هرکدام چه نقشی دارند؟ امیدوارم بتوانیم قدمی برداشته و این کار را ادامه دهیم.

بنیاد آیینه پیش از این هم سمینارهایی برگزار کرده و سمینار لندن هم در ادامه آنها به مباحث گسترده‌‌تری می‌پردازد، به شکل بررسی جامعه‌ای که بتواند سالم باشد. فعالیت‌های شما در ایران تا چه حد تاثیر داشته است؟ شما از تاثیر کارهایی که می‌کنید باخبر می‌شوید؟
خوشبختانه بله. خداوند را سپاس می‌گویم که پیام من و دوستانم در بنیاد آیینه از راه برنامه‌های تلویزیونی و چت‌روم‌های مختلف و سایت‌های مختلفی که داریم منتشر شده و بی‌تاثیر نبوده است. من مطمئن هستم و به آن ایمان دارم. ما در ارتباط با بچه‌ها هستیم. پیام‌رسانی همچون زنجیره‌ای است که روز به روز به طور تصاعدی گسترش می‌یابد. بدین ترتیب، ما پیام راهکارها را به خانواده‌ها می‌دهیم. ما از متخصصین و کارشناسان مختلف در برنامه‌هایمان دعوت می‌کنیم. هفت سال است که این بنیاد تاسیس شده و تاثیر مثبتی داشته است. هدف ما این است که بتوانیم به جامعه‌مان خدمت کنیم.

این فعالیت‌ها در زندگی شما، به عنوان هنرمندی که به‌هرحال سرتان خیلی شلوغ است، چه جایگاهی دارد؟
جایگاه بسیار خاصی دارد. من همیشه می‌گویم که چهل سال درد و رنج و مسائل اجتماعی و عشق را در ترانه‌هایم با حس خودم به هموطنانم منتقل کردم. باعث افتخار و خوشحالی من است که در این شرایط زمانی‌‌، در این سن و سال، با رگ و پوست و استخوانم این‌ها را حس می‌کنم، دیگر لمس‌شان می‌کنم. و حس می‌کنم وظیفه‌ دارم این پیام را، با ابزاری که توسط خواندنم آغاز شده است، حالا لمس کنم و حضور داشته باشم. زیرا معتقدم هنرمند یا آرتیست در جامعه نقش آن شیپورچی در سپاه را دارد که می‌تواند پیام را به هموطنانش برساند.



 
 

طلبکاریم یا بدهکار؟

Posted on: 8/20/2014 1:01:52 PM under Personal 
 
دوستان عزیزم،
نخواستم کاری را که آغاز کرده بودم نیمه تمام بماند و پنجره را ببندم و بروم؛ چرا که کماکان امیدوارم و نمی خواهم نآمید باشم. هر چند پیام های گذشتهء من از طرف شما بی جواب ماند، و از اصل مطلب و هدف دور افتاد، ولی پیام های پر مهرتان، و محبت و لطف شما را سپاس دارم.

نمی خواهم و نمی توانم بنشینم تا یک حادثه و یا اتفاقی رخ دهد، بلکه شرایط به گونه ایست که می خواهم اتفاقی را در کنار هم بوجود بیاوریم. اما متأسفانه می بینم ما تن های تنهاییم، و من هم دست بسته و تنها. از این رو بود که این پنجرهء استمداد را باز کردم تا دستی به دستی بپیوندد، و با ارتباطی هدفمند، مرهمی بر زخمی گذاشته شود. در زندگی، هیچ کاری را به اندازهء مفید بودن و تأثیر مثبت داشتن بر روی دیگری زیبا نمی بینم. من از هدفم بر نخواهم گشت، چرا که زیبایی زندگی را می خواهم با کسانی ببینم که در شرایط بی رحمانه زندگی می کنند.

ما در شرایط تفرقه بسر می بریم، ولی خود هنوز نمی دانیم تفرقه چیست؟ ما آزادی اندیشه و عمل را فقط در قد و قوارهء خود می پسندیم، از گفتگو با یکدیگر گریزانیم و دگر اندیشی یکدیگر را به رسمیت نمی شناسیم.

بو مارشه، نمایشنامه نویس فرانسوی می گوید:
"تا آزادی انتقاد نباشد، ستایش از زندگی نیز نمی تواند وجود داشته باشد. تا آزادی انتقاد نباشد، رشد و پیشرفت نیز در زمینهء فردی، اجتماعی، سیاسی، ادبی و فرهنگی صورت نخواهد گرفت".
موفقیت در یک کار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگی هایی چون تحمل انتقاد و شنیدن نظر مخالف، پذیرش اشتباهات خویش، احترام به نظر دیگران، احساس مسئولیت، رعایت قوانین و ارج دانستن منافع جمع به منافع شخصی است. مشکل را می بایست از ریشه ای ترین عنصر زنجیرهء یک حرکت اجتماعی، یعنی نزد فرد فردمان حل کنیم. چرا که جامعه ای متشکل از افراد دور از هم و بی اعتماد نمی تواند یک حرکت سازندهء جمعی را پدید آورد.

ما به یک خانه تکانی فرهنگی نیاز داریم. این امر میسر نخواهد بود مگر اینکه در وهلهء اول اسارتمان را در تار و پود عادات و ویژگی های مخرب، با تمام گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنیم، و این مهم جز با نگاهی بی تعارف و دقیق به رفتارها و گفتارهایمان در هر لحظه از زندگی حاصل نخواهد شد.

مطلق گرایی در هر زمینه ای مانع پیشرفت است و مخرب، اعتراف کنیم که روندی که تا امروز پیش گرفته ایم سازنده نبوده و به راهکار بیاندیشیم. تمام راه حل ها با تفکر شروع شده، از دیگران نخواهیم برایمان فکر کنند، هر کدام پیشاهنگ هایی باشیم که با دگراندیشی، روشنگری، و فعالیت های جمعی، قدم های هدفمند بر می داریم. ما نیاز به رهبری جمعی داریم و نه رهبری فردی.
چرا از تفکر گریزانیم؟ تفکر نه درد دارد و نه خرج!

آیا هرگز به این نکته توجه کرده اید که چرا ما همیشه برای نیستی آماده ایم، اما نه برای هستی؟
آیا با این مورد برخورد داشته اید که همیشه طلبکار فکر گرفتن طلبش هست، ولی بدهکار فکر پرداخت بدهی خود نیست؟
حال سئوال من از شما عزیزان این است که آیا ما از این زندگی و یا این دنیا، خود را طلبکار می دانیم یا بدهکار آنیم؟
اگر خود را طلبکار می دانیم، طلب ما چیست؟ و اگر بدهکاریم، بدهی خود را چگونه می خواهیم بپردازیم؟

مثل هر انسان متفکری که مملو از توانایی های منحصر بفردی می باشد، راه حلی بیابیم تا بتوانیم توانایی های خود را مکمل توانایی های جمعی کنیم. بیائیم دنیا را بسازیم، نه با دنیا بسازیم.

پیروز و موفق باشید
داریوش اقبالی


 
 

خويش را اول مداوا كن، كمال اين است و بس

Posted on: 8/20/2014 12:55:44 PM under Personal 
 

گفتگوی عارف محمدی با داریوش اقبالی، ایران جوان

با وجودی كه من در زمينه مسايل و مشكلات اجتماعی جامعه ايرانی تورنتو گفتگوهايی با كارشناسان در زمينه‌های مختلف داشته‌ام، اما خوانندگان ايران‌جوان مرا بيشتر به عنوان تحليل‌گر فيلم می‌شناسند. به همين خاطر وقتی مرا در جايی غير از فضای سينما می‌بينند تعجب می كنند. به هر حال من تا جايی كه امكان داشته سعی كرده‌ام معضلات اجتماعی كه به نوعی با سينما در ارتباط بوده‌اند را چه با نقد فيلم‌های مربوطه و چه با گفتگو با كارشناسان مربوطه مطرح سازم. برای داريوش به عنوان خواننده‌ای كه نسبت به مسايل و معضلات و آسيب‌های اجتماعی بی‌تفاوت نيست احترام قائلم و علل اين گفتگو نيز يكی بخاطر فعاليت‌های مثبتی است كه اين اسطوره موسيقی پاپ در راه ترك اعتياد ايرانيان مبتلا به اين بلای نابود كننده كه خود سال ها در چنگال آن اسير بوده انجام می‌دهد. ديگر عشق و علاقه او به سينما كه تلاش هايی هم در اين راستا در دوران جوانی داشته و از سويی گرايش او به ادبيات عرفانی و ترويج آن در كارهايش می باشد كه در كل عواملی شدند تا گفتگويی خواندنی با اين خواننده محبوب نسل‌های ديروز و امروز داشته باشيم.

هر كسی ممكن است كه رويايی داشته باشد كه بعدها به حقيقت بپيوندد. آيا داريوش از همان آغاز رويای خوانندگی را در سر داشته يا كاملاُ اتفاقی بوده است؟
اگر بخواهم صادقانه جواب بدهم بايد بگويم كه خواننده شدن هدف من نبوده بلكه فكر می كنم خواننده متولد شدم (با خنده...). اين را از اين نظر عرض می‌كنم كه از بچگی شور و شوق خاصی به خواندن داشتم. وقتی به آن دوران برمی‌گردم، می‌بينم حركات يك بچه چهار يا پنج‌ ساله در ارتباط با موسيقی چه معنايی می‌تواند داشته باشد. اين كه يك بچه يواشكی به اتاق مهمانخانه برود، گرامافون را بگذارد و يك سری صفحه‌های سی‌و‌سه‌دور قديمی از رشيد بهبود‌اف را گوش كند و يا به عشق شنيدن ترانه پای راديو بنشيند. همه اين ها به نوعی آن انگيزه‌ها و شايد كشش‌هايی بوده كه مرا به اين سمت كشاند و به خاطر همين هميشه می‌گويم من خواننده متولد شدم (با خنده...) خوب از اين ها كه بگذريم عواملی مثل مسير كار، اتفاق، رابطه، همه اين ها باعث شدند كه وارد عالم خوانندگی به صورت حرفه‌ای بشوم.

حتی شنيدم كه در سنين خيلی پايين روی صحنه ظاهر می‌شدی؟
من از سن ۹ سالگی روی صحنه می‌رفتم. در يازده‌ سالگی يك اركستر ۷ يا ۸ نفره داشتيم كه در جشن های مدرسه به اجرای برنامه می‌پرداختيم. برای همين معتقدم مسير، مرا به سوی حرفه‌ای شدن كشاند. به اصطلاح جوی كوچكی بود كه به دريا متصل شد.

آيا خاطرتان هست كه چه زمانی برای اولين بار به صورت حرفه‌ای ترانه اجرا كرديد؟
اولين بار به صورت حرفه‌ای در برنامه‌ای به نام "شش و هشت" كه توسط فرشيد رمزی تهيه می‌شد در تلويزيون ملی ايران با خوانندگانی مثل كيوان، افشين، نلی، ماسيس و اونيك به صورت گروهی اجرا داشتيم. اما اگر منظورتان اجرای زنده باشد، خاطرم است كه اولين بار در كاباره شكوفه نو در تهران و با يك اركستر حرفه‌ای آواز خواندم.

در يكی از مجلات هفتگی مربوط به دهه ۵۰ ايران، جمله‌ای گفته بوديد با اين مضمون "زمانی در آرزوی شهرت بودم و اينك در آرزوی گمنامی. زيرا آنان كه در جستجوی شهرت‌اند نمی‌دانند گمنامی چه موهبت بزرگی است." مايلم بدانم كه امروز داريوش درباره اين جمله چطور می‌انديشد؟
خوب اين جمله مربوط به دوران جوانی بوده. تصور كنيد كه آدم شناخته می‌شود، دور و برش را می‌گيرند و مثل يك شوك است. شايد در آن زمان برايم در آن محيط قرار گرفتن سخت بود ولی بعدها با گذشت سال ها اين مسأله با من عجين شده بود. آن زمان با مسايلی روبرو می‌شدم كه برايم تعجب‌آور بود. عده‌ای انتقاد می‌كردند كه آقا اين چه ترانه‌هايی است كه تو می‌خوانی... يكی می‌گفت: "اين بچه چه می‌گويد..."، آن يكی تعريف می‌كرد، شخصی سرزنش می‌كرد و خلاصه مجموعه‌ای بود از واكنش های مردم. بالاخره دوران جوانی من بود و بالطبع هر جوانی كه تازه به شهرت می‌رسد با اين واكنش های مثبت و منفی روبرو می‌شود كه گاهی او را از آن چه شهرت ناميده می‌شود دلسرد می‌كند. ولی به نظر من شهرت و محبوبيت پديده‌ای است كه بايد از آن استفاده مثبت شود نه سوء‌استفاده.

از آنجا كه گرايش اصلی من سينما است، می‌خواهم سوالاتی در اين زمينه بكنم. شما در اوج شهرت تلاش‌هايی هم در سينما انجام داديد. در فيلم‌هايی موسوم به فيلم‌های خياباني كه جزو سينمای بدنه‌ای ايران به حساب می‌آمدند با كارگردانانی مثل سيروس الوند و فرزان دلجو همكاری كرديد. آيا اين تلاش از سر عشق به سينما بود يا دليل ديگری داشت؟
من سينما را بسيار دوست داشته و دارم. هنر بسيار ظريفی است. من نمی گويم كه فيلم بازی كردم، بلكه می‌گويم تجربه‌ای كردم. تلاشی كه وقتی دوباره برمی‌گردم و به كارهايم نگاه می‌كنم متوجه می‌شوم كه هنر بازيگری چه ظرافت‌هايی دارد و به اين هنر پخته‌تر نگاه می‌كنم. از طرف ديگر هم طبيعتا وقتی در ايران هنرمندی مشهور می‌شد تهيه‌كنندگان و سرمايه‌گذاران گيشه‌پسند برای صيد او تلاش می‌كردند و من هم جزو كسانی بودم كه صيد شدم (با خنده...) و در دو فيلم تجربه‌هايی کسب کردم كه بعدها متاسفانه به دلايلی ادامه پيدا نكرد. دوست داشتم با راهنمایی های يك معلم خوب در اين زمينه كارهای خوبی انجام دهم.

يكی از فيلم‌هايی كه بازی كرديد "ياران" به كارگردانی فرزان دلجو و امير مجاهد بود. نكته جالب توجه اين است كه شما در اوج شهرت و محبوبيت ترانه فيلم را به فريدون فروغی واگذار كرديد. دليل آن چه بود؟
عجب سوال ظريفی كرديد. اولين بار است كه از من سوالات خوبی می‌شود و من از شما به خاطر طرح اين سوالات ممنونم... واقعيت اين است كه در فيلم "ياران" قرار بود با فرزان دلجو همكاری داشته باشيم و اگر توجه كرده باشيد در آن فيلم من نقش زيادی ندارم. متاسفانه در آن زمان تجربه آن چنانی درباره سينما نداشتم و با من برخورد درستی نشد. آقايان فرزان دلجو و امير مجاهد در اين راستا به من كم‌لطفی كردند و قراردادمان كامل اجرا نشد، چرا كه طبق قرارداد مالی كه داشتيم بعد از اينكه ۱۵ دقيقه از فيلم را پيش برديم من به دوستان گفتم حال بياييد قراردادمان را جلو ببريم و مسايل مالی را طبق قرارمان مشخص كنيم. نتيجه اين شد كه دوستان رفتند بدون اين كه پشت سرشان را نگاه كنند. با خودم گفتم: "خوب اين ها با من كار دارند، فيلمشان نيمه كاره است." اما در كمال تعجب متوجه شدم كه آن ها بر اساس همان ۱۵ دقيقه موجود داستان فيلم را عوض كردند تا ديگر به من احتياجی نباشد. خوب، از آن جا كه در زندگی به يك توازن اعتقاد دارم و طبيعت را قانون‌مدار می‌دانم، اين ماجرا مصادف شد با درگيری من با ساواك و رفتن من به زندان اوين كه همان شب فيلم "ياران" كه در سينما كاپری به نمايش درآمده بود از اكران پايين آورده شد و در واقع مفهوم آن ضرر برای تهيه‌كننده فيلم بود.

برگرديم به بحث موسيقی پاپ. اين روزها صحبت از مرگ واژه در موسيقی پاپ ايران است. به عنوان خواننده‌ای كه واژه در ترانه‌هايت اهميت داشته و هيچ گاه در سال های فعاليت در غربت تن به بازار ابتذال و سطحی‌گرايی ندادی و راه هميشگی خود را ادامه دادی، در اين باره چه نظری داری؟
به نظر من يك سيلی در راه است و شما نمی‌توانيد جلوی اين سيل را بگيريد. اين سيل همه چيز را در مسيرش با خود همراه می‌كند. تقليد بخشی از موسيقی فعلی ما شده است، نداشتن مرجعی كه تصويب كننده باشد خود مزيد علت شده است. چرا كه در آن زمان در ايران سازمانی بود كه نظارت و آثار را ارزشيابی می‌كرد. خوب حال در خارج از كشور تشكيلاتی كه وجود ندارد و در نتيجه خيلی از ترانه‌سراها و آهنگسازها كارهايی را انجام می‌دهند كه به سمت سطحی‌گرايی و ساده‌پسندی و به قول شما مرگ واژه كشيده می‌شود. ولی به نظر من با توجه به همه اين معضلات، هر نوع اثری جايگاه خاص خودش را دارد. داريوش شنونده خود را دارد و بايد با احترام و علاقه به آن ها مسير كارش را ادامه دهد.

موسيقی ما در شرايط بحرانی به سر می‌برد و مثل خيلی چيزهای ديگر سرزمين ما به هم ريخته است. دليل مرگ واژه را بايد نوعی كم‌كاری دانست. در جايی كه از زبان شعر و موسيقی كه زبان برنده‌ای است و می‌شود از آن به عنوان ابزار سازنده استفاده كرد، از آن سوء‌استفاده می‌شود و واقعا نمی‌دانم كه اين جريان كی متوقف خواهد شد. در اين جا بايد به نقش رسانه‌های خارج از كشور اشاره كنم كه اين نوع موسيقی‌ها را به چه شكل تبليغ می‌كنند و اين كه چه نوع موسيقی‌ را بعد از چه نوع ديگری پخش می‌كنند و جايگاه هر كدام را چگونه قرار می‌دهند. چون ما سابق بر اين هم در كشورمان موسيقی‌های مختلفی مثل: كوچه بازاری، سنتی، پاپ و فولكور داشتيم اما هر كدام جايگاه خودشان را داشتند. فكر می‌كنم در حال حاضر رسانه‌ها بيشتر مروج ساده‌پسندی می‌باشند.

من می‌خواهم روی اين نكته تاکيد كنم كه متاسفانه اين ساده‌پسندی به ابتذال كشيده شده. يعنی واژه‌هايی كه از فرهنگ لمپنيسم وارد موسيقی پاپ شده و جوان های امروز هم آن ها را ناخواسته به خاطر ريتمشان زمزمه می كنند، واژه‌هايی كه خيلی از روشنفكران و هنرمندان متعهد سال ها سعی كردند تا آثار آن را از ميان نسل‌های جديد پاك كنند اما با تاسف بسيار شاهد آنيم كه چه در سينمای داخل كشور و چه در موسيقی خارج از كشور كه پرمخاطب‌تر است، اين واژه‌های مبتذل دوباره ترويج و تبليغ می شود.
اجتناب‌ناپذير است، هيچ كاری نمی‌شود كرد. اين جا مسأله مسئوليت هنرمند پيش می آيد، اين كه يك ترانه‌سرا، آهنگساز و يا خواننده به دنبال بازار روز نباشد. خوب، جوان هايی هستند كه با عشق و علاقه به سراغ اين هنر می آيند اما طعمه تعدادی از كمپانی‌های موسيقی می‌شوند كه به آن ها خط می دهند كه چه بخوانند و چه بكنند تا بازار بيشتری داشته باشد. به هر حال همان طور كه اشاره كردم باز هم هنرمندانی هستند كه تلاش می‌كنند تا در اين سيلاب نيافتند و به تعهد خود نسبت به موسيقی سالم پايبند باشند.

من معتقدم خلاقيت زاييده درد است. اما آن گونه كه شعرا، ترانه‌سرايان و خوانندگان نامی و خلاق در آن زمان و در اوج تنگنا و محدوديت‌ها دست به خلق آثاری زدند كه هنوز هم جزو آثار ماندگار به حساب می‌آيند، حالا می‌بينيم كه همين افراد با اينكه در خارج از كشور با جنس ديگری از درد همراه هستند اما مثل گذشته نتوانستند آثار ماندگاری مثل آن دوره را خلق كنند يا حداقل به لحاظ كميت و كيفيت هم‌تراز آن ها قرار نگرفتند. اگر هم بخواهم اسم ببرم بايد به هنرمندان خلاقی چون شهيار قنبری، ايرج جنتی عطايی، اردلان سرافراز اشاره كنم. البته اين نظر شخصی من است و دوست دارم نظر شما را در اين باره بدانم.
به نظرم با وقوع انقلاب، با جامعه‌ای روبرو شديم كه اغلب شاعران، آهنگسازان و خوانندگان آن كوچ كردند و پراكنده شدند و به همين خاطر از هم جدا افتادند. آن زمان اگر می‌خواستيم كاری انجام دهيم، دور هم جمع می‌شديم و چشم در چشم هم زندگی می‌كرديم، در روند خلق يك آهنگ مشاركت داشتيم و نظر همديگر را مطرح می كرديم. اما حالا يكی در اين كشور، ديگری در آن كشور، مثل زنجيری كه پاره شد و حلقه‌ها از هم جدا شده‌اند. نكته‌ای كه دوست دارم اشاره كنم اين است كه ما با باری از تشويش به خارج از كشور آمديم، يعنی از كشوری با فرهنگ و زبان متفاوت وارد يك سرزمين جديد شديم و بدون اين كه متوجه شويم ضربه‌های روحی زيادی خورديم اما عليرغم وجود اين روحيه مشوش می بايد كه سر پا می ايستاديم و زندگی می‌كرديم؛ آثار اين ترس و تشويش هنوز هم مشهود است. برای مثال شخصی را می‌شناسم كه اوايل انقلاب به خارج از كشور كوچ كرد و آدم بسيار متمولی هم است. ايشان از روز اول سعی كرد تا زندگی خود و خانواده را تأمين كند، حالا بعد از گذشت ۲۵ يا ۲۶ سال با اين كه اوضاع مالی بسيار خوبی دارد و تامين است باز هم همان حركت روزهای اول را انجام می دهد. يعنی آدمی نشده كه بگويد خوب من تلاشم را كردم و نتيجه هم گرفتم، حالا بنشينم و مدتی هم بدون تشويش و نگرانی زندگی كنم. به اعتقاد من اين بيماری تشويش و ترس از آينده در همه به نوعی به جا مانده است.

اما برگردم به موضوعی كه مطرح كرديد. از ديدگاه من شعرای ما در بيشتر موارد كارهايشان را می‌كنند ولی اجرا كننده‌های خوب كم شده‌اند. يعنی ابزاری مثل آهنگ كه با آن كلام چفت و بست شود و جواب شعر را بدهد پيدا نمی‌شود. توجه داشته باشيد كه آهنگساز همان آهنگساز است، مضاف بر اين كه رشد و ديدگاهش هم بيش تر و وسيع تر شده اما آن زوج هنری كه انرژی لازم را به او بدهد نيست. يعنی همان قضيه كه گفتم كه در آن زمان آهنگساز و شاعر و خواننده دور هم جمع می‌شديم، يكی می‌گفت اينجای آهنگ را اين طور كن، ديگری می گفت اين طوری بهتر است و غيره...

برای نمونه عرض كنم كه چندی پيش بعد از سال ها با ايرج جنتی عطايی در پاريس به مدت شش روز در كنار هم بوديم. در اين مدت مثل دو نفر كه همديگر را پيدا كرده باشند نشستيم و سيراب از موضوعات مختلف شديم و درد دل كرديم و در آخر متوجه شديم با چه كمبودهايی در اين پراكندگی مواجه هستيم. به هر حال آن سيل ساده‌پسندی و سطحی‌گرايی و يا آن چه كه شما ابتذال می‌ناميد جاری شده و برخی از هنرمندان خلاقی كه به آن ها اشاره كردی نظاره‌گر اين سيل هستند و با خود می‌انديشند كه چه فكر می‌كرديم و چه شد.

با توجه به اين كه سال هاست در كنسرت هايت و در ميان ترانه‌هايی كه اجرا می كنی اشعار عرفانی را بازگو می‌كنی و حتی آلبومی هم به نام "رومی" منتشر كردی، مايلم نظرت را راجع به عرفان و تاثير آن بر زندگی و آثارت را برايمان مطرح كنی.
عرفان نقبی در خود و يك بازنگری در خويشتن خويش است. بعد از پنجاه و پنج سال زندگی، مثل كوزه‌ای خرد شده هستم و به دنبال اينم كه تكه‌های شكسته را پيدا كنم و به خودم بچسبانم. عرفان دريای بيكرانی است و خوشا به سعادت كسی كه قطره‌ای از اين دريا نصيبش شود و با آن ديدگاه بتواند به زندگی نگاه كند. نمی‌خواهم بگويم كه مطالعه ندارم و يا با آن ناآشنا هستم. جای خوشبختی است كه رابطه زيبايی با خدای خودم دارم كه برايم بسيار باشكوه است و هميشه وجودش را در كنارم حس می‌كنم، با او راز و نياز می‌كنم، حرفم را با او در ميان می گذارم و مراقب من است. پس جريان زندگی را به او می سپارم و اين را بسيار باشكوه و زيبا می‌بينم و سعی می‌كنم كه مفيد باشم.

در ميان عرفا آثار چه كسی بيشتر روی تو تاثيرگذار بوده است؟
به مولانا خيلی ارادت دارم. با او ساده و روان ارتباط برقرار می‌كنم و وقتی به چند هزار بيتی كه حاصل كار اوست می انديشم می‌بينم كه تمامی در وصف انسانيت و خودشناسی می‌باشد. برای مثال وقتی می‌گويد: "بشنو از نی چون حكايت می‌كند ​ از جدايی ها شكايت می كند..." به اين اشاره دارد كه انسان از زمانی كه متولد می‌شود، از اصل خود جدا می‌شود و نبايد فراموش كند از كجا آمده و در جستجوی اين باشد كه به اصل خود بازگردد. ما ذره‌ای از يك مجموعه عظيم هستيم و ماموريتی داريم در عمری كه مثل يك حباب زودگذر است؛ پس دريابيم كه اين ماموريت چيست. به اعتقاد من دنيای عرفان شفا دهنده تمام دردها و مرحم همه زخم هاست، من راه های تاريكی را طی كردم و وقتی با عرفان آشنا شدم به دنيای باشكوهی پی بردم، دنيايی كه نه به مشروب، نه به قرص و مواد مخدر نياز دارد و چه دنيای عظيمی است. فقط بايد در آن تعمق كرد و ترس نداشت، همان گونه كه مولانا می‌فرمايد:

از حادثه جهان و زاينده مترس ​ از هر چه رسد چون نيست پاينده، مترس
اين يكدم عمر را غنيمت ميدان ​ بر رفته مينديش و ز آينده مترس

اين ترس پديده‌ای است كه با انسان ها عجين شده و اگر آن را شناسايی كنند و از بين ببرند، زندگی شان آرام‌تر می‌شود. مردم اصولا در فرداها زندگی می‌كنند، غافل از اينكه زندگی همين لحظه‌هايی است كه در حال گذر است. من هميشه به اين می انديشم كه اين مال و منال دنيا، قصر و ماشين‌های گران قيمت و وسايل لوكس و غيره، اين ها متعلق به من و تو نيست. ماشين را دزد می‌زند و خانه آتش می‌گيرد؛ چيزی كه متعلق به توست، خانه درون توست. سعی كنيم خانه درون را آباد كنيم و با خود خودمان آشتی كنيم. به هر حال عرفان دريای بيكرانی است كه شايد خداوند قطره‌ای از آن را نصيب من كرده است.

قصد داری كه در زمينه اشعار عرفانی فعاليت‌های ديگری انجام دهی؟ مثل همان آلبوم رومی كه به آن اشاره كرديم.
بله. كماكان در حال خواندن اشعار مولانا هستم و در تلاشم كه با اشعار اين عارف بزرگ، نوعی مديتيشن در موسيقی ايجاد كنم. البته در رابطه با اشعار حافظ نيز قصد دارم كارهايی انجام دهم.

افراد مشهور و محبوب همواره الگوی بسياری از جوان ها بوده و هستند و گرايش‌های اين افراد به هر سويی می‌تواند علاقمندانشان را نيز به آن سمت سوق دهد. برای مثال جوانی تعريف می‌كرد كه وقتی متوجه می‌شود كه بهروز وثوقی به تصوف گراييده است، با وجودی كه هيچ از اين عالم نمی دانسته، شروع به مطالعه در عرفان و تصوف می‌كند طوری كه می‌گويد مسير زندگی‌اش نيز به نوعی تغيير می‌كند. غرض اين كه ما چه بخواهيم و چه نخواهيم و چه قبول داشته باشيم يا نداشته باشيم، افرادی مثل خود شما كه در كار خودتان اسطوره شديد و طرفداران زيادی داريد می‌توانيد تاثيرات مثبتی روی جوان ها و در كل علاقمندانتان در تمام دنيا داشته باشيد و اين كه شما عرفان را راهگشای زندگی شخصی خودتان و نوری در تاريكی‌های مسيرتان می دانيد بالطبع می‌تواند خيلی از دوستدارانتان را نيز نسبت به اين مقوله كنجكاو سازد. اما در مسير عرفان و شناخت آن نيز مثل هر مسير ديگری دام هايی گذاشته شده و بسياری از اين دنيای پر رمز و راز دكانی برای سركيسه كردن شيفتگان ناآگاه باز كرده‌اند كه خيلی‌ها را از اين عالم معنوی دلسرد كرده است. شما در اين باره چه نظری داريد؟
دقيقا برای همين است كه روی شناخت درست و پيروی از راهبران واقعی خيلی تاكيد شده است. ادبيات عرفانی ما سرشار از اندرزهای حكيمانه و انسان‌ساز می‌باشد و من هميشه در برنامه‌هايم به اين شعر زيبای عرفانی اشاره می‌كنم:

گوهر خود را هويدا كن، كمال اين است و بس
خويش را در خويش پيدا كن، كمال اين است و بس
چند می‌گويی سخن از درد و عيب ديگران
خويش را اول مداوا كن، كمال اين است و بس
پند من بشنو بجز با نفس شوم بد سرشت
با همه عالم مدارا كن، كمال اين است و بس
چون بدست خويشتن بستی تو پای خويشتن
هم به دست خويشتن باز كن، كمال اين است و بس

به هر حال اين نفس چو بند است و شما همچو اسيريد. و به اعتقاد من اين عرفانست كه می تواند اين نفس را مداوا كرده و انسان ها را به گوهر واقعی خودشان بازگرداند. ما گاهی به دنبال قرص واليوم هستيم تا آرامش به دست بياوريم، اين قرص ها زخم موقت ما را مداوا می‌كند اما با زخم عميق چه كنيم. ما بايد به دنبال شاه كليدی برای درمان كلی باشيم كه اين شاه كليد، عرفان است.

به عنوان كسی كه سال ها در دام اعتياد بودی و بالاخره با عزمی راسخ و تاثيرگذار دست به ترك اعتياد زدی، برای دوستداران و عاشقانت در سراسر دنيا كه با اين بلای ويرانگر روبرو هستند چه كاری انجام دادی و چطور تجربيات خودت را برای رهايی از اين دام به آن ها منتقل می‌سازی؟
چهار سال است كه در زمينه آگاهی‌رسانی به معتادان برای ترك اعتياد تلاش می كنم. با برنامه‌های راديويی آغاز كردم، در حال حاضر يك برنامه تلويزيونی به نام "آينه" داريم كه هفته‌ای چهار ساعت از طريق تلويزيون های فارسی‌زبان ماهواره‌ای پخش می‌شود. در واقع ما يك سازمان غيرانتفاعی هستيم كه به غير از اين كه در زمينه آسيب‌های اجتماعی پيام‌رسانی می‌كنيم، به مستندسازی در اين زمينه نيز مشغول هستيم. خيلی‌ها از سراسر دنيا با ما تماس می‌گيرند و برای ترك اعتياد راهنمايی می‌خواهند و ما نيز به آن ها راه های مطلوب و موثر را پيشنهاد می‌كنيم و افراد را به هم مرتبط می‌سازيم. خوب، ۳۵ سال برای مردم خواندم، حالا دوست دارم از اين طريق و با اين برنامه‌ها كمكی به مردم عزيزی كه مبتلا به اين بلاهای اجتماعی هستند بكنم. برای مثال دی‌وی‌دی‌هايی تهيه كرديم كه به طور رايگان برای درخواست‌كنندگان می فرستيم. برای مثال مادری تماس گرفته بود و می گفت به دنبال راهی برای ترك اعتياد فرزندش می‌باشد و می‌خواهد بداند كه چگونه بايد با او برخورد كند، كه ما بلافاصله اطلاعات لازم را به او داديم. در اين رابطه با افراد مختلفی در ايران و خارج از ايران و بخصوص متخصصان و كارشناسان آسيب‌های اجتماعی همكاری داريم و در اين راستا سمينارهايی را در كشورهای مختلف برگزار می‌كنيم و سعی می‌كنيم گوشه‌ای از اين زخم ها را مرهم بگذاريم.

ما در دوره‌ای از بی تفاوتی به سر می‌بريم، در جامعه‌ای كه هر كس مسئوليت را به گردن ديگری می‌اندازد. بيشترشان می‌گويند: "آقا من كه معتاد نيستم يا بچه من كه معتاد نيست. من چرا بايد خودم را درگير اين امور كنم؟" هنوز فعاليت تشكيلاتی را ياد نگرفته‌ايم، در عوض استاد تخطئه و خرابكاری هستيم. چهار سال است كه با بودجه خودم و ديگر دوستان دارم در اين زمينه فعاليت می‌كنم. ما با عشق و علاقه دست به دست هم داديم و زمان گذاشتيم تا فعاليت اين سازمان غيرانتفاعی را گسترش بدهيم. حتما اطلاع داريد كه سازمان غيرانتفاعی زير ذره‌بين دولت است، من در اين راه لباس زره به تن كردم و از هيچ چيز ابايی ندارم. به قول معروف: "آن كه حسابش پاك است، از محاسبه چه باك است." من با پديده فرهنگی ترور شخصيت بيگانه نيستم؛ پس توجهی به حرف ها و حديث‌هايی كه در اين رابطه به من و كارهايم نسبت بدهند، نخواهم داشت. من اگر بتوانم حتی دو نفر را نجات بدهم، خدمتم را كرده‌ام. اما سازمان غيرانتفاعی احتياج به سوخت برای حركت دارد، افراد می‌توانند به طرق مختلف به اين سازمان كمك كنند. بعضی ها كمك‌های مالی می‌كنند، تعدادی هم می‌توانند از طريق توانايی‌های خودشان موثر باشند. برای مثال يكی می‌گويد من دكتر هستم و در نيوجرسی زندگی می‌كنم، شما بيماران را در اين شهر به من معرفی كنيد و من داروی آن ها را به طور رايگان در اختيارشان می‌گذارم. ما يك تيم تقريبا چهل نفره هستيم كه دور هم فعاليت می‌كنيم، به كشورهای ديگر می‌رويم و سمينار تشكيل می دهيم. من در اين راه چشمداشتی ندارم و از كسی هم صدقه نمی‌خواهم. ۳۵ سال برای مردم خوانده‌ام، حالا می‌خواهم بدانم چقدر نزد مردم اعتبار دارم.

من می‌دانم كه در جوی از بی‌اعتمادی زندگی می‌كنيم، چرا كه خيلی‌ها آمدند و با شعارهايی كه دادند از اعتماد مردم سوء‌استفاده كردند. گرفتند و كلاهبرداری كردند و اين جو بی‌اعتمادی را به وجود آوردند. اما من ادب از بی‌ادبان آموختم، جهت من مشخص است و اگر سرعتم كم است اهميتی ندارد؛ به هر حال در اين مسير در حركت هستم. پس از آن دسته آدم های خود محور، عيب‌جو، پرمدعا، پرگو و پرتوقع می‌خواهم كه سنگ‌اندازی نكنند و بگذارند ما كارمان را انجام دهيم. در شرايط فعلی خواندن مرا ارضا نمی‌كند، اما تلاشی كه برای كمك به مبتلايان آسيب‌های اجتماعی می‌كنم مرا ارضا می‌كند. مردم با همدلی و همزبانی می‌توانند اعتياد كه مادر آسيب‌های اجتماعی چون فقر و فحشا است را ريشه‌كن كنند. اين دردها را دردهای خودشان بدانند و از انكار اين دردها دوری كنند.

تا به حال استقبال مردم از برنامه‌های شما در جهت ترك اعتياد چطور بوده است؟
من توصيه می‌كنم شما يك تحقيقی در مورد برنامه‌های ما انجام بدهيد. برای مثال برنامه آينه كه از تلويزيون NIطV پخش می شود و از اينترنت هم می‌توانيد ببينيد، از برنامه‌هايی است كه با استقبال خوب مردم مواجه بوده و ما آرزو داريم كه از اين طريق مثمر ثمر باشيم و بتوانيم جوامع بين‌المللی را نسبت به اين مسايل آگاه كنيم.

من آدرس سه تارنما (وب‌سايت) را هم در اين رابطه به شما می‌دهم كه اميدوارم مردم عزيزمان با مراجعه به آن ها اطلاعات لازم در مورد فعاليت‌های ما را به دست بياورند:
 

 
ووو.ایهنهه.ورگ
ووو.بههبوودی.چوم
ووو.داریوسههگهبالی.چوم

از اين كه دعوت مرا برای اين گفتگو با متانت تمام پذيرفتی تشكر می‌كنم.
من هم از خوانندگان نشريه شما و ديگر عزيزانی كه مرا ياری می‌كنند سپاسگزارم.
 


 
 

برخوردی جهانی با بیماری اعتیاد

Posted on: 8/20/2014 12:54:34 PM under Personal 
 
متن سخنانم در گردهمایی سالانهء سازمان !صحARE را با شما در میان می گذارم:

"با سلام و تشکر از سازمان !صحARE،

از دیدگاه من مواد مخدر یکی از ویران کننده ترین و خطرناک ترین اسلحه ها و بزرگترین مشکل جامعهء بشری است، که هیج مرز و بومی نمی شناسد و به اعتقاد من اعتیاد مادر آسیب های اجتماعی می باشد. چرا که زمینهء آمادگی به درگیر شدن و تخریب دیگر آسیب ها، مثل افسردگی، طلاق، دختران فراری، فقر، فحشا، خودکشی، کودکان خیابانی و مشکل پناهندگی را تشدید می کند و هیج انسانی در این کرهء خاکی از هیولای اعتیاد و یا اثرات آن مصون نمی باشد.

با اینکه می دانید مسئلهء مواد مخدر در دنیا تابع ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است، و تحلیل گران درآمد حاصله از آن را با نفت و اسلحه در یک ردیف می دانند. ما نه فقط از بیان و گفتن واقعیات جامعه می ترسیم، از شنیدن آن نیز وحشت می کنیم.

اعتیاد، ایدز و دیگر آسیب ها واقعیت جامعهء ماست، که می تواند حقیقت نداشته باشد، ولی فاجعه زمانی اتفاق می افتد که ما آنرا انکار کنیم.
بیاییم قبل از رشد بیشتر این فجایع با انقلابی که نیاز به اعتقاد و همدلی تمام افراد جامعه دارد، با همکاری و دعوت از تمام سازمان های فعال دور دنیا، بدور از مسائل سیاسی و مذهبی، با سم زدائی نه فقط مواد مخدر، بلکه سم زدائی فکری، تعصب، انکار، توهم و وحشت، در کنار هم به مبارزه با این هیولای اجتماعی که انسانها را اسیر خود می کند و آزادی شان را می گیرد، مبارزه کنیم.

من مدت ۲۷ سال است که از سرزمین زیبا و ثروتمند خود، چه از نظر مادی و چه معنوی، به اینجا کوچ کرده ام. متأسفانه بی توجهی، ناآگاهی و پنهانکاری مسئولین، و از طرفی بخاطر ساختار سیاسی مملکتم، آمار رشد اعتیاد در این ۲۷ سال از ۳% به ۶۳% رسیده، و طبق آخرین آمار بیش از ۳۲ میلیون نفر از ۷۰ میلیون جمعیت کشورم درگیر بیماری اعتیاد هستند، که رشد آن ۳ برابر رشد جمعیت است. به نظر من، اگر سازمان های بین المللی و حقوق بشر توجه و اقدامی قاطعانه در این مورد نکنند، این بیماری همچنان به پیشرفت خود در جهت نابودی جامعه ادامه خواهد داد و گریبان نسل های آینده را نیز خواهد گرفت.

یکی دیگر از آسیب هایی که کشورهای دنیا را تهدید میکند که ما هم به نوعی درد و رنج آن را لمس کرده ایم، هجوم پناهندگانی است که خواسته یا ناخواسته کشورشان را ترک کرده اند. از سرزمین من سالی بیش از ۱۹۰ هزار نفر به کشورهای مختلف پناهنده می شوند و نقض کنوانسیون ژنو ۱۹۵۱ از طرف دولت ها باعث گردیده که فرزندان پناهندگان در معرض آسیب هایی مثل افسردگی، فرار از خانه و اعتیاد قرار گیرند.

چون اعتیاد یک بیماری تکرار، انکار و پنهانکاری است، و آنهایی که از این بیماری درد و رنج می کشند، و زندگی می کنند تا بسوزند و می سوزند تا زندگی کنند، ما می بایست با آگاهی دادن و با پیام امید و پیشگیری برای فرزندان آینده، پلی باشیم که کارسازترین و با صرفه ترین راه مبارزه است.
با استفاده از نقش رسانه های همگانی، نه بصورت مقطعی و موقت بلکه بطور مرتب و تکرار پیام رسانی، چهرهء واقعی این بیماری را برای مردم آشکار کنیم.

ماهیت حرفهء اصلی من در برگیرندهء سفرهای متعدد به دور دنیاست. از این رو تصمیم گرفتم این موقعیت برای اشاعهء پیام امید، آگاهی و راهکارهای پیشگیری را با برگزاری سمینارها، و با دعوت از متخصصین در همهء زمینه ها فراهم کنم. در این راستا، مدت ۳ سال است که از طریق برنامه های آموزشی که از رادیو و تلویزیون های سراسری پخش می گردد، با استفاده از سه اصول آگاهی رسانی، مبارزه و پیشگیری، به مبارزه با آسیب هایی که بخصوص جوانان و نسل آینده را گریبانگیر است، بعد گسترده تری بدهم.

حاصل تجربهء سفرهای حرفه ای من رسیدن به این اصل دردناک است که نه تنها هموطنانم در داخل، بلکه اکثر آنان که درد و رنج پناهندگی را در سراسر دنیا منجمله در کشورهایی که خود مدعی حقوق بشرند، می کشند، از آسیب های اجتماعی مصون نیستند، و این نیاز مبرم به توجه سازمان حقوق بشر را تشدید می کند.

در اینجا مایلم طرحی را پیشنهاد کنم که بر اساس آن سازمانی بین المللی برای مبارزه ای علمی و سازنده با بیماری اعتیاد در سطحی جهانی تأسیس گردد، و هنرمندانی که خود را در مقابل جامعه و بشریت مسئول می دانند، با بهره گیری از رابطهء عاطفی و عشق بین هنر و هنرمند و مردم، در راه آگاهی، مبارزه و پیشگیری از این درد و رنج خانمان سوز جهانی همصدا شوند، و در کنار هم با همدلی در این هدف مقدس همگام باشند.

با سپاس و تشکر مجدد."


 
 

زخم های یک ملت

Posted on: 8/20/2014 12:50:53 PM under Personal 
 
چکیده ای از سخنانم در دیداری با هموطنان پناهنده در بلژیک را با شما هم در میان میگذارم، شاید بتوانیم در کنار هم راهکاری سازنده برای مشکلاتمان پیدا کنیم:

"اصلأ نمی خواهم از دید منفی به مسائل نگاه کنم، میخواهم این آغاز یک حرکتی باشد. شاید بتوانیم بدون وابستگی، بعنوان یک انسان در کنار هم باشیم تا مشکلاتمان حل شود. مشکلات همیشه هستند و به شکل های مختلف خودشان را نشان می دهند و متأسفانه آدمی را مستأصل میکنند و گاهی هم از پا در می آورند. اگر نیاز داریم، بیاییم و از آن پردهء انکار بیاییم بیرون و فریاد بزنیم "من کمک می خواهم". ما بخاطر غرورهایمان بعضی مواقع خودمان را شکنجه میدهیم.

 
این تجمع را خیلی ها دوست ندارند، خیلی ها باعث شدند ما از هم پراکنده باشیم و نتوانیم دور هم بنشینیم و در کنار هم باشیم. چرا که جو بی اعتمادی بوجود آمده، چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی. البته در این میان مسئله بچه ها خیلی مهم تر است. ما همیشه میگوییم پیشگیری مهمتر از درمان است، پیشگیری باعث میشود بچه ها بدانند اعتیاد یعنی چی، فرار از منزل یعنی چی، فحشاء یعنی چی، بچه هایمان بفهمند معنی پناهندگی یعنی چی...

 
ما قربانیانی هستیم که امروز برای بقای خود تلاش میکنیم، ولی بچه های ما چه گناهی کردند؟ بیاییم برای فرزندانمان هم که شده در کنار یکدیگر باشیم. یکی از اهداف من و دوستانم به ثبت رساندن پاره ای از تاریخ غربت نشینی ما ایرانیان است که فرزندان ما چگونه تفکری داشتند؟ بچه های ما به چه می اندیشند؟ بچه های ما از چه آزار دیدند که ما متوجه نبودیم؟ فرزندان ما نیازشان چه بوده؟
همه راجع به همبستگی صحبت میکنیم، شعار میدهیم، ولی هنوز معنی آن را نمیدانیم. ما ایرانی ها همه چیز را میدانیم، اما هیچ چیز نمی دانیم و راجع به هر مسئله ای اظهار نظر میکنیم.
ولی من یاد گرفتم که دیگر گوش بدهم، نگویم چیزی میدانم. من هنوز چیزی نمیدانم ولی این را میدانم که انسان هستم و نیازهای عاطفی من بسیار زیاد است و دردهای بسیاری دارم. من هنوز چیزی نمیدانم، من می خواهم از هموطنانم چیزی یاد بگیرم. یک کلمه از این نازنین، یک کلمه از آن نازنین..."

و یک کلمه هم از تو نازنین.
چون این زخم ها متعلق به ملت ماست.

داریوش اقبالی


 
 

چه بر سر ما آمده؟

Posted on: 8/20/2014 12:49:38 PM under Personal 
 
با سپاس و درود به شما عزیزان،
عارف لبنانی، جبـران خلیـل جبـران، با اشـاره به گـوشـه ای از فرهنگ
ما، عیبجویـی را صـفت اختصاصـی و سـرشـت مـا ایـرانیان مـی نامد.

چه بر سـر ما آمـده و به کـجا میرود این قوم تیپاخوردهء رنجـور؟
کـه اگـر از نـسل سـیمرغیم و آشـیانه در بلندای کوه هـا داریـم، پـس چرا نمیتوانیم یا نمیخواهیم یا نمیدانیم چـگونه بال بیفشـانیم و پـرواز کنیم؟
اینکه ما تن های تنهائیم واقعیت دارد ولی میتواند حقیقت نداشته باشد.

بیائیم از شعار بگذریم و به شعور برسیم.
بیائیم به افق روشن دوردستها بنگریم و راهی برای پیوستن به هم و پیوند دادن دیگران به یکدیگر پیش بگیریم. راهی که دیگران میبایست میرفتند، اما نرفتند و ما را نیمه راه رها کردند.
بیائیم و ببینیم تـوانائی هـای هـر کـدام از مـا چـیـسـت و کـجـای ایـن راه ایستاده ایم. حال شما بگویید گره کدام یک از این صدها مشکل را میتوان با هم گشود؟

داریوش اقبالی


 
 

نمی خواهم نا اميد باشم

Posted on: 8/20/2014 12:22:11 PM under Personal 
 
نمی خواهم نا اميد باشم... نمی خواهم نا اميد باشم که ما انسانهای خود محور، آزادی را به دار آويختيم. اين خانه، خانه ماست که در آتش ميسوزد و اين همان هموطنان ما هستند که ميسوزند تا زندگی کنند و زندگی ميکنند تا بسوزند.

اينکه چرا هر روز از هم دورتر و دورتر می شويم، واقعيت دارد ولی ميتواند حقيقت نداشته باشد. اصولی ترين راه برای يکی شدن، از طريق پيوندهای انسانی و نيازهايمان با يکديگر است. می بايست عاقلانه فکر حل مشکلات کنونی باشيم، نه فکر شکست های گذشته و موفقيت های آينده. و خوشبخت ترين افراد کسانی هستند که فکر، انديشه، و اعمال خود را به چيزهايی غير از خوشبختی خود متوجه کرده اند.

بياييد دنيا را بسازيم، نه با دنيا بسازیم.

داريوش اقبالی


 
 
<< First < Previous    1    Next > Last >>
Showing 1 to 18 of 18 Post